دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

@علی قحطی آینه بود. دخترک تمام دلخوشی اش شده بود که کاسه گلی اش را پر اشک کند بگذارد جلوی خورشید تا عکس خودش را ببیند، ولی آفتاب نزده هرکس رد می شد به خیال اینکه دخترک کاسه گدایی گرفته سکه ای می انداخت و رد می شد. شب دخترک مانده بود و یک کاسه پر از سکه نه اشکی و نه خورشیدی... حالا تصمیم گرفته بود کاسه را بردارد ببرد جایی که نه رهگذری باشد نه سکه ای، خودش باشد و خورشید، کاسه گلی و اشکهایش ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟» من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟ من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟ استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد. من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام

damla
damla

مرد وزن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آن ها عاشقانه يک ديگر را دوست داشتند. زن جوان : يواش تر برو عزيزم . من می ترسم مرد جوان : نه . اين جوری خيلی بهتره زن جوان : خواهش می کنم . من خيلی می ترسم مرد جوان : خوب ولی بايد بهم بگی که دوستدارم زن جوان : دوست دارم . حالا می شه يواش تر برونی مرد جوان : منو محکم تربگير زن جوان : خوب . حالا می شه يواش تربری مرد جوان : باشه ولی به شرطی که کلاهايمنی منو برداری و روی سر خودت بذاری ؛ آخه نمی تونم راحت برونم . اذيتم می کنه روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سيکلت باساختمان حادثه آفريد . در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد ؛يکی از دو سر نشين زنده ماند و ديگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی يافته بود .. بدون اينکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه ايمنی خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرين باردوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

damla
damla

مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم بیاموزم به همه،حتی کسانی که مرا درک نمیکنند یا با من بدی کرده اند و مرا رنجانده اند عشق ورزم مرا بیاموز تا در همه موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم وبدانم در هر آنچه روی میدهد نیکی نهفته است

damla
damla

زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند و برای تبرک و گرفتن نصیحتی از شیوانا نزد او رفتند. شیوانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند و از مرد پرسید : تو چقدر همسرت را دوست داری!؟ مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود! شیوانا از زن پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری!؟

damla
damla

بـيا آخرين شـاهكـارَت را بيـبين مـُجسمـه اي با چـِشمانـــی بـاز خـيره به دور دسـت شـايد شَرق شـايد غَرب مبهـوت يك شـِكست ، مغلوب يك اتِفاق مصلوب يك عــِشق ، مفعول يك تاوان ... ... خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحكم بَغل گـِرفته بيـا آخرين شاهكارت را بيبين مـُجسمه اي ساخـته اي به نـام " مـَن"‌ !

damla
damla

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ، تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست ! ماه من غصه چرا !؟! تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از یآس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ... ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست ! او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ، غرق شادی باشد .

damla
damla

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم ، گاه يک نغمه آنقدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم ، گاه يک نگاه آنچنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند ، گاه يک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نميکنم اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. زندگی هدیه خداست به تو، طرز زندگی کردن تو هدیه توست به خدا.

damla
damla

دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذير است .**

damla
damla

نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

damla
damla

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود. ..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید

damla
damla

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش * زیبا و زشتش پای توست * تقدیر را باور نکن * تصویر اگر زیبا نبود * نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن * تصویر را باور نکن خالق تو را شاد آفرید * آزاده آزاد آفرید پرواز کن تا آرزو * زنجیر را باور نکن

damla
damla

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور ميشود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه

damla
damla

زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام .......

damla
damla

زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام .......