دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

@همشادقانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست. چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی! که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U... U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand... Afraid That I Might Dissapear... وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

حق با تو بود یه جا باید تموم شه تا کی روزات به پای من حروم شه خزونمون منتظر بهار نیست حق با تو بود رسیدنی تو کار نیست حق با تو بود گذشت دیگه جوونی ستاره و گریه و مهربونی گذشت دیگه از منو تو بهونه دیوونه بازی های عاشقونه یکی بودو یکی نبود باشه برو بود و نبود حق با توه همه کسم من بدم عیب از تو نبود یکی بودو یکی نبود باشه برو بود و نبود حق با توه همه کسم من بدم عیب از تو نبود

damla
damla

بیا آخرين شاهكارت را بيبين مجسمـه اي با چـشمانی باز خيره به دور دست شايد شرق شايد غرب مبهوت يك شكست، مغلوب يك اتفاق مصلوب يك عشق، مفعول يك تاوان خرده هايش را باد دارد مي برد و او فقط خاطراتش را محكم بغل گرفته... بيا آخرين شاهكارت را بيبين مجسمه اي ساخته اي به نام «من»

damla
damla

در چشم هايم غرق شو.... و هزار و يك بار به حرمت دقايق عشق پاكي كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن به چشم هايم نگاه كن.....آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست!!!

damla
damla

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگی ام؛ گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.دومین روز بارانی چطور؟ پیش‌بینی‌اش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی می‌کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود سومین روز چطور؟گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شدو چند روز پیش را چطور...به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم. تنها برو!

damla
damla

خدا ما رو برای هم نمیخواست..فقط میخواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود خودش ما رو برای هم نمیخواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم...میبینم میری و میبینی میرم تو وقتی هستی اما دوری از من...نه میشه زنده باشم نه بمیرم نمیگم دلخور از تقدیرم اما...تو میدونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید میرسیدیم...داره رو دست ما میمیره این عشق

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

وقتي همه چترشان را در برف باز كردند .... چترم را بستم ... برف ها هم دل دارند ..

damla
damla

عشق حرف دروغی است که مجنون زد و رفت

damla
damla

هیچ چیز بیشتر و بدتر از این مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که اطرافیانت بهت بگن: اگه ...دوستت داشت نمیرفت.

damla
damla

در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز

damla
damla

به تو دست‌می‌سايم و جهان را درمی‌يابم، به تو می‌انديشم و زمان را لمس‌می‌کنم معلق و بی‌انتها عريان. می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم. آسمان‌ام ستاره‌گان و زمين، و گندم عطر آگینی که دانه می بندد رقصان در جانِ سبزِ خويش. از تو عبورمی‌کنم چنان که تُندری از شب.ــ می‌درخشم و فرومی‌ريزم

damla
damla

دوش با ياد تو، ليك از تو جدا، تا دم صبح گريه كرديم من و شمع بتا تا دم صبح دور از جان تو اي دوست كه ديشب بي تو سنگ مي ريخت به ما ابر بلا تا دم صبح ياد آن شب كه به هم سلسله جنبان بودند شانه و دست من و باد صبا تا دم صبح بر سرم دوش زهجران تو كوكب مي ريخت شب جدا ، شمع جدا ، ديده جدا تا دم صبح نه همين دوش كه عمريست معلم شبها گريه كردم به خدايي خدا تا دم صبح

damla
damla

در ميان گريه هايم همچو يک شمع مذابم در ميان آرزوها چون کويری در سرابم چشمه ايی خشکيده از امواج آبم من سرودی در گلو بگرفته از غم من چو فانوسی به طاق بيکسی ماوا گرفتم شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم قوی تنهايم که در تنهايی خود رفته ام از ياد ياران دير سالیست مرغ غم در جان من خوش کرده منزل وای بر من وای بر دل