damla
تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مغموم دنيا تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها تويي زيبا طلوع صبح فردا ...............منم اينجا غروبي مثل شبها تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا تويي عشق و محبت توي قلبها...........منم ديوونه مثل موج دريا تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها تويي عاشقترين تنهاي دنيا.................منم خسته ترين مغموم دنيا
damla
بـــاید مـی دانستــم سـرانجـام تـــو را از اینجـا خواهــد بـــرد این جـــاده که زیـر پـــای تـــو نشستـه بـــود
damla
تــــــاب مــــــی خورد دلــــم و...گــــاهـــی کـــه خیلی بالا مـــی رود، مـــی لرزد! تــــاب اســــت دیــــگر ،هـــویتش، رفتـــن و آمـــــدن..!
damla
من از این جا خواهــم رفتــــ و برایم هم فرقــی نمی کنــد که فانوســی داشـتـه باشـــم یا نه کســی که می گریــزد از گــم شــدن نمی ترســـد
damla
دستانت را ، حلقه می کنی به دور کمرم این تنها پــرانتـز دوست داشتنی در زندگی من است ...
damla
مرا ببخش که ساده بودن زیادم دلت را زد... مرا ببخش اگر عشق ورزیدن زیادم چشمانت را بست...!!! می روم تا آنان که توانا ترند... تو را به پوچ بودنت برسانند!!!
damla
زندگی تمامش خطای دید است من تورا میبینم وتو... مرا نمیبینی!
damla
دیندار یا بی دین فرقی نمی کند، تنها لایق نام انسان باش.. گاهی برو...گاهی بمان..گاهی بخند..گاهی گریه کن...گاهی حرف بزن..گاهی فریاد بزن...گاهی قدم بزن...گاهی سکوت کن..گاهی رها شو...گاهی ببخش..گاهی یاد بگیر...گاهی سفر کن...گاهی اعتماد کن...گاهی بازی کن...گاهی فراموش کن...گاهی زندگی کن...گاهی باور کن..گاهی بزرگ باش...گاهی کوچک باش..گاهی چتر باش..گاهی باران باش...گاهی شب باش..گاهی مرد باش..گاهی فرشته باش..گاهی سیلی بزن...گاهی مرگ..گاهی زندگی...گاهی سوال..گاهی جواب..گاهی دریا ..گاهی برکه..گاهی همه چیز..گاهی هیچ چیز... اما همیشه .. همیشه انسان باش..ـ
damla
لاک پشت صد ها بار توبه می کرد اگر می دانست ، بیرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است بین او و عقاب بالای سرش
damla
گفت: بخند... گفتم: مگر پیغمبرم که معجزه می خواهی؟
damla
کفشهایم که جفت می شوند.. دلم هوای رفتن می کند!! من کودکانه بیقرار تو می شوم بی آنکه فکر کنم.. چه کسی دلتنگ من خواهد شد...
damla
دردنیایی که همه گوسفندند ...یا گرگ.... ترجیح می دهم من چوپان باشم.... همدیگرو جر بدهند... من نی بزنم
damla
نامه ای خواهد رسید از ناکجا آباد اما برای تو، فقط برای تو، شاید قصه ای باشد از امید بی کران،تنها ایمان بیاور به وجود پستچی مهربان آسمان!!!