آروین
یادش بخیر مال اون وقته که 50 تومن بود الان جرات داری اینقدر بخری هان...
آروین
آی مردم ديگه نمى گم يكى بود يكى نبود .. مى گم يكى بود يكى نابود !
آروین
ديگر به پاك بودن انسانهاي اين شهر شك دارم براي من هرزگان و فاحشگان پاك ترند آنها با خود صاف هستند اما تو حتي به آينه هم دروغ ميگويي تو به كثيفي مدفوع خوك هستي تو به هرزگي دجالي سرت را برگردان با خودم هستم
آروین
خسته از دکمه های سردی که حرف ها را می نویسند بدون هیچ تضمینی ، حرف هایی که هیچ وقت صوت نمیشن ...
آروین
آن شب دلم گرفت , از پوچی خیال آن شب یکی شدم , با لحظه محال دردی به نام تو , من را فرا گرفت دردی به رنگ یاد , در لحظه ملال در من ترانه ای بی انتها شدی در من رمیده ای , مانند یک غزال تنها زبان من , در پیش چشم تو اشکی است بی صدا , از چشمه ای زلال
آروین
به اندازۀ بالهای شکسته ام، کبوتر بودم. آسمان بلندای پرواز مرا، تاب نیاورد ....
آروین
امشب خندیدم از ته دل... دلیل داشت یا نه نمیدونم میترسم... اگر این خنده ها تکرار نشود... گیجم... نمیفهمم دور و برم چی میگذره فقط میدونم که داره میگذره خوب یا بد...
آروین
یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی حالا وقته دروغه بگو که برمیگردی از شرم اشکای من رفتی چرا یه گوشه ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه
آروین
نمی دانم ، چرا میگویند : دیوانگان ، همیشه خندانند ! من خودم گاه گاهی ... گریه میكنم ....!!
آروین
شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای آیینه خالی فقط امروز تصویر من است
آروین
آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
سلام سلام خوبی چی شده؟؟؟ منکه اسمت رو نوشتم!
14 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایلکجا رو هوا
14 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبلبابا برس بعد هوار هوار كن . . چيه سرصبح سرصدا مي كني نمي گذاري بخوابيم

14 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 23 دقيقه قبلســــــــــــــــلام آزاده مهربان
باز میکنم آها ی سبزی خوردن سبزی آش سبزی کوکو بدو برس که تموم شد ها
14 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 19 دقيقه قبل