آروین
اﻧـﺘـﻈﺎر روز ﺑـﺮﻓـﻲ ﺗﻮ دﻟﻢ داغ زده ﺳﺮﻣﺎ اﻧـﺘـﻈﺎر آﻓﺘﺎب ﮔﺮم ﺗﻮ دﻟﻢ ﻳـﺦ زده اﻣﺎ...
آروین
ساده ی ساده از دست می روند همه ی آن چیز ها که سخت سخت... به دست آمدند!
آروین
*مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.
آروین
جوابش تلخ بود دردی هزار ساله جمجمه ی پدرانمان خشت مناره ی چنگیز است بهترین خاطراتمان از اسکندر به جا مانده در بهار بی بار و برگی زیسته ایم چگونه می خواهی چنارمان سبز باشد ؟ در پناه سه استکان حقیقت گریستیم پاسفت کرده بود
آروین
پنجره را که باز می کنم اطاق از عطر تو پر می شود انگار همین حوالی ذهن منی انگار ته آن ساحل آنجا که مرز بین خیال و رویاست تو کنار ساحلی رد پایت
آروین
این تنهایی را باید بدور بیاندازم این آشفتگی آسمان ذهنم را و یا چه می دانم این بی تابی دل خسته ام را
آروین
من مرگ را به سخره گرفته ام و مرگ نیزمرا انگار گلا دیاتور شده ام ضربه آخر را کی می زند مرگ من زجر می کشم وتو می خند ی و وزیرت را حرکت می دهی آری بزرگان اینگونه شطر نج بازی می کند
آروین
یادت هست می گفتی صدای من - این من در سوگ سلام ستاره نشسته - به آواز غمگنانه ی قنات خشکیده می ماند ؟ - وقتی که اسبهای عرق کرده ی باد یالایال می تازند - و چاه های تشنه عبورشان را - های می کشند - در برهوت شنپوش