آروین
بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم
آروین
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی ، دست دعا به درگاه خداوند برداری!
آروین
نامه رسان نامۀ من دیر شد کودک ولگرد فلک پیر شد خون به رگ زال زمان شیر شد بردۀ بیچاره ز جان سیر شد نامۀ ما را نکند باد برد یا که فرستنده اش از یاد برد یا دگری بر دگری داد برد صید شد اندر ره و صیاد برد
آروین
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
آروین
ما چیستیم؟ جُز مولکولهای فعال ذهن ِ زمین ، که خاطرات کهکشان ها را مغشوش می کنیم
آروین
دلم واسه ی همیشه می سوزه.دلم واسه ی جاودانگی می سوزه دلم واسه ابدیت می سوزه که دیگه معنی ندارن.دلم دیگه حتی نمیخواد بسوزه.اصلا چرا بسوزه ؟دلم...دلم...دلم....ای دل ساده ی من
آروین
کاش یه پاک کن داشتم تا خیلی چیزا رو پاک می کردم تا همه چیزو از اول اونجوری که دوس داشتم می نوشتم
آروین
اینقد صدات می کنم تا توی بزرگی اسمت گم بشم.تا من دیگه نباشم.نه...دیگه گریه نمی کنم.انگار اشکم توی چشمم جا خوش کرده تا من همه چیزو واسه همیشه از پشت پرده ی زلال اشک ببینم.
آروین
پیامبران و صدیقان فقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه در دست مردم است به بالا ترین درجات و مراتب انسانی رسیدند .