آروین
ﻣﻮﻧﺪن اﮔﻪ ﺳﺨﺘﻪ ﻳﻚ اﻣﺸﺐ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺳﺮ ﻛﻦ اي رﺳﻴﺪه از راه ﻛﻤﻲ ﺧﺴﺘﮕﻲ در ﻛﻦ ...
آروین
ﻛﺎش ﻣﻨﻮ ﻳـﻪ ﺟﻮري از ﻣﻦ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻲ ﻛﺎش ﻣﻨﻮ ﺑﻪ دﺳـﺖ ﻣﻮﺟﺎ ﻣﻲﺳﭙﺮدي ﻣﻦ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺧﺴﺘﮕﻲﻫﺎ دارم ﻣﻲﭘﻮﺳﻢ ﻛﺎﺷﻜﻲ اﻳﻦ ﺧﺴﺘﻪ رو ﺑﺎ ﺧﻮدت ﻣﻲ ﺑﺮدي...
آروین
ﺑﻲ ﺳﺮاﻧﺠﺎم، ﺗﻮي ﻓﻜﺮ آﺳﻤﻮﻧﻪ ﻛـﻪ ﺑـﺒـﺎره ﺑـﻠـﻜـﻪ ﺗـﻮ ﻗـﻄﺮهي ﺑـﺎرون ﺑﺘﻮﻧﻪ اﺷﻚ ﺧﺪا رو ﻫﻢ ﺑﺒﻴﻨﻪ...
آروین
ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻧـﻤـﻴﺸﻪ ﺑـﻴﺎي دوﺑﺎره ﻧﻤﻴﺸﻪ دﺳﺘﺎت ﺗﻮ ﮔﻠﺪون ﮔـﻠـﻬـﺎي ﻣـﺮﻳـﻢ ﺑـﺬاره ﻛﺎش ﻣﻴﺸﺪ اﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ اﻳـﻦ ﻣـﺮام روزﮔـﺎره رﻓﺘﻨﺖ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻮد دﻳﮕﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻧـﺪاره...
آروین
دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر
آروین
نگرانم واسه فردا نگرانم که شاید مثل دیروز نشه که فدا بشه...
آروین
ﺻﺪاي ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻤﻪ، اﻧﮕﺎري ﺟﺎر ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻏـﻤـﻬﺎي ﻗﺪﻳﻤﺎ وﺟﻮدﻣﻪ، داره ﻓـﺮﻳﺎد ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻫﺮ ﺳﺎﻳﻪاي روزي داره، ﻫﺮ ﺷﺒﻲ ﻳﻪ ﺳﺘﺎره اي...
آروین
اﻳﻦ ﻣﻨﻢ ﻏﻤﺨﻮر ﺳﺎﻛﺖ، ﻏﻤﺨﻮر ﭼﺸﻤﻬﺎي ﻣﺎﺗﺖ اﻳﻦ ﻏـﻤـﻪ ﻛﻪ ﺳـﺮزﻣـﻴﻨﺶ وﺳﻌﺖ ﭼﺸﻤﺎﺗﻮ داره ﻧـﻪ ﺗـﻮ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﻲ ﻧﺪاري، اﻳﻦ ﺗﻔﺎوت ﻧﮕﺎﺗﻪ اﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﭼﺸﻤﺎﺗﻪ اﻣﺎ وﺳﻌﺖ ﻏﻤﻬﺎ رو داره
آروین
ﻣﻦ ﻫﻤﻮﻧﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻏﻢ و ﻏﺼﻪام ﺑﻴﺸﻤﺎره اوﻧـﻴـﻜـﻪ ﺗـﻨـﻬﺎﺗﺮﻳﻨﻪ ﺣﺘﻲ ﺳـﺎﻳﻪ ﻫﻢ ﻧﺪاره
آروین
حماقت محـــض است .... دلتنگ کـسی باشی ؛ که دلش با تـو نیست ... !!
آروین
داشتم تلویزیون می دیدم. بعد مادربزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی؟! گفتم: پ ن پ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای بیبینی!
آروین
مي خواهمت چنانکه شب خسته خواب را مي جويمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح يا شبنم سپيده دمان آفتاب را
آروین
اﻳﻦ ﻣﻦ ﭼﻮن اﺳﻴﺮي ﮔﻢ ﻛﺮده راه ﻫـﺮ دم درد ﭘـﻴـﺮي ﻛـﺮده ﺗـﺒـﺎه اي ﻛﻪ راﻫﺖ ﺟﺪا ﮔﺸﺘﻪ ز راﻫﻢ دﻳـﮕﻪ ﻣﺮده ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﻦ اﻣـﻴـﺪي ﻧﺪارم ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻲ ﻛﻨﺎرم ﺧﺴﺘﻪ ﺟﺎﻧﻢ
آروین
ﺣﺮﻓﺎ دﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮم ﺷﺪن ﺑـﺮا ﮔـﻔـﺘﻦ ﺗـﻮدﻟﻢ ﺣﺮﻓﻲ ﻧﺪارم اﺷﻜﺎ دﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮم ﺷﺪن ﺑﺮاي ﮔﺮﻳﻪ ﺗﻮ ﭼﺸﺎم اﺷﻜﻲ ﻧﺪارم