آروین
خدا یا به بن بست رسیدم یا بن بست و باز کن یایه مسیر دیگه نشونم بده
آروین
سپیده دمان را دیدم که، نالان و نفس گرفته، از مردمی که دیگر هوای سخن گفتن به سر نداشتند، دیاری نا آشنا را راه می پرسید.
آروین
مرا از زره نوازشت روئین تن کن: من به ظلمت گردن نمی نهم همه جهان را در پیراهن کوچک روشنت خلاصه کرده ام و دیگر به جانب آنان باز نمی گردم
آروین
سیمای مسیحایی اندوه تو، ای عشق در غربت این مهلکه فریاد رسم بود.
آروین
ای گل من آن چنان با تو در آمیخته ام که صدای نفس پاک تو را با همه ی وجودم احساس میکنم ..
آروین
وقتی غم بر دلت می نشیند وقتی چشم هایت آیه های غربت را تلاوت می کند وقتی در لحظه هایم نیستی "ت ه ی " می شوم از "خ و د " ودنیایم شبی میشود بی طلوع فردا ای غمت بر جانم !غربت چشم هایت را می نویسم ؛ لحظه هایم را دریاب .................
آروین
سر خودخواهي هاي من غم اين خونه لبريزه نشستم زير سقفي كه ستونش داره ميريزه
آروین
مثل برگی خشک وتنها روی شاخه موندم اینجا میترسم توی چنگ وحشی باد برم از خاطر واز یاد بپوسم...
آروین
مشکوک به اونی که اونور نشسته شایدم خوابیده



14 سال و 11 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 7 دقيقه قبلممنونم غزل جان
14 سال و 11 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 39 دقيقه قبل