fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
دلم بودنت را می خواهد ... همین اطراف ... عقلم اما ... گاهی سر ناسازگاری می گذارد ...
fatemeh
گاهی برای ماندن .... باید رفت ...
fatemeh
دلتنگم … همین ! و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد …
fatemeh
یکی بود ... آن یکی هم، بود ... قسمت نبود!
fatemeh
دلم كمی خدا می خواهد، كمی سكوت، كمی آخرت، دلم دل بریدن می خواهد، كمی بهت، كمی اشك، كمی آغوش آسمانی، دلم رفتن و پریدن می خواهد.
fatemeh
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم . گفت : آن چيز دگر ، نيست دگر ، هيچ مگو ...
fatemeh
پروانه ها انقدر كوچكند كه جاي هيچكس راتنگ نميكنند ولي باز هم فروتنانه خود را از ميان تا ميكنند
fatemeh
ببخشید.... بعداً چندمِ تقویم است.....؟؟؟ قرار دارم.....!
fatemeh
از ماجرای عشقت..روسفید بیرون آمدند......موهایم !
fatemeh
ایـنـجـا کـسـیـسـت کـه در اوج بـی کـسـیـسـت
fatemeh
فیــــــزیک بعدها ثابـــت می کند که جای خالی آدمــها در روزهای آخر هفته بـزرگـــــــــــــــــتر" می شــود
fatemeh
سر میز ... یادت که می افتم ... بغض میکنم ... اشک در چشمانم حلقه می زند ... همه متعجب نگاهم می کنن ... لبخند می زنم و میگویم: ... چقدر داغ بـــــــــــــــــود ...!