fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
می گوید: عاشق شدی؟ ... می گویم: ندیدم دیوانه ای مثل خودم که همراهم باشد در پیچ و تاب زندگی ... ولی من چندیست تای دیوانه ام را پیدا کرده ام ...
fatemeh
آنان که همه چیز دارند ، مگر تو را ... به سخره می گیرند آنانی را که هیچ ندارند ، مگر تو را ...
fatemeh
دلخور نباش ... احساس من به تو تغییری نخواهد کرد ... فقط گاه گاهی بیشتر می شود ...
fatemeh
بزرگ ترین مشکلات تو ... شاید کوچک ترین مشکلات من باشد ...
fatemeh
نمی دانی ... به خدا قسم نمی دانی ... من و تو همدردیم ...
fatemeh
روزهای عجیبی را پشت سر میگذارم ....
fatemeh
حال من خوبه و تو ... علت این حالی
fatemeh
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق ... چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
fatemeh
اگر می خواهی بروی ... التماست می کنم برو ... هر چند وقت یکبار به عقب برنگرد ... به خدا اینجا خبری نیست ... فقط دلی شکسته می بینی و نگاهی مظلومانه که یارای ایستادن ندارد ... وقتی بازمی گردی برای نماندن من دو صد چندان نابود می شوم ...
fatemeh
با تو بودن و ماندن لیاقت می خواست ... که من نداشتم ... شرمنده ات شدم ...