fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
باید قانون قدیمی قلبها را نادیده گرفت! باید دهان هر کسی را که گفت: « دوری و دوستی» گِل گرفت!
fatemeh
نمی دانی مرور دیدار های پشتِ سر چه کیفی دارد! به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا...
fatemeh
کسی که برای اولین بار گفت: «سنگ مُفت و گنجشک مفت» حتماَ جیک جیک ِ هیچ گنجشک کوچکی را نشنیده بود!
fatemeh
نمی دانم چرا وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین نگاه می کنم، پرده ی لرزانی از باران و نمک چهره ی تو را هاشور می زند!
fatemeh
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم، ... بعد بیایم و با عصایی در دست، .... کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم، ... تا تو بیایی، ... مرا نشناسی، ... ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!...
fatemeh
سلام می کنم به بی صبری، به بغض، به باران، به بیم ِ باز نیامدن ِ نگاه ِ تو...
fatemeh
ضربان قلبم بالا رفته ... نمی دانم آخر این ماجرا چه خواهد شد ...
fatemeh
فقط چند روز دیگر تا پایان انتظار مانده و من مطمئنم تو پیروز این میدانی ....
fatemeh
لحظه های سکوتم؛ پرهیاهوترین دقایق زندگیم هستند مملو از آنچه می خواهم بگویم و نمی گویم...
fatemeh
عزیزترینم چقدر باید صبر کنم ... ؟؟؟
fatemeh
برای کسی که در دلم جای گرفته ... با همه می جنگم ...
fatemeh
مقاوم تر از این ها بودی ... که با یک نسیم پا پس بکشی ...
fatemeh
هیچکس نمیداند بدون تو ... روزها را چگونه سپری می کنم ...
fatemeh
آمدیم نبودید ... وعده ما بهشت ...