fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
کاش بودی و می دیدی حالم را ... نمی دانم باز هم به مسیرت ادامه می دادی ...
fatemeh
هیچوقت اینگونه بی خبر نرو ... دل من طاقت این همه انتظار را ندارد ...
fatemeh
امشب خیلی دلتنگم ... خیلی زیاد ... و تو مثل همیشه نیستی ...
fatemeh
کاش مثل نان بودم ... چه زیبا بر می گردد ... از سفر آتش!
fatemeh
بوی بهشت میشنوم از صدای تو ...
fatemeh
هدف این است که ره گم نشود ....
fatemeh
چه فرقی می کند ... یک کلمه ناچیز یا یک حرف ... کاش درغزلی باشم که تو می سرایی ...
fatemeh
تو را من چشم در راهم ....
fatemeh
خسته ام از این سکوت طاقت فرسا ... از این واهمه ی به نا کجا رفته ...
fatemeh
و من طاقت ندارم تو را در این ناراحتی ببینم ... بازگرد و از نو شروع کن ...
fatemeh
و باز دوباره به مسیری رفته ای که شاید بی بازگشت باشد ...
fatemeh
هزار جهد بکردم که یار من باشی...
fatemeh
يه ارديبهــــ♥ـشتی وقتی غصـــه داره ... سوال نکن ازش ، فقط به آغوش بکشش ! وقتی خـــوب شد ... بازم سوال نکن ، بذار فــــراموش کنه...
fatemeh
باورکن من به یک پاسخ کوتاه، .... به یک سلام ِ سر سری راضیم! ..... آخر چرا سکوت می کنی؟....