fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
لا یمکن الفرار از عشق ...
fatemeh
امشب یاهو مسنجر من باز نمیشه ... کسی نمیدونه مشکل چیه؟ ... کسی کمکی نمی تونه بکنه؟ ...
fatemeh
دلم گرفته ای دوست ... هوای گریه با من ...
fatemeh
امشب شاید پایان 2ساله انتظارم باشد ... و من منتظر تو هستم ...
fatemeh
تمام زندگی ام پر شده از احساسات ... احساساتی که مثل آتش میسوزاند دل عاشقم را ... وقتی که میبینم هستی اما نیستی تنهایی عذاب میدهد این دل عاشقم را ...
fatemeh
یک روز من سکوت خواهم کرد ! تو آن روز ، برای اولین بار ، مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید ...
fatemeh
میان زمین و هوا، معلق.. بین ماندن و رفتن ... بین علاقه و عقل ... مانده بود سر در گم ... ای کاش خدا کاری کند برای انتخاب درست ...
fatemeh
ببینم شُمام قبل از خاموش کردنه لامپ، وامیستین مسیر برگشت به جا خوابتون و جای گوشی تون رو از حفظ میکنین یا فقط من اینجوریم؟؟
fatemeh
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که ، وقتی چیزی خراب می شد تعمیرش می کردیم ... نه تعویض!
fatemeh
جواب سئوال های جغرافیا هم همیشه همین بود: آب و هوای مناسب......خاک حاصلخیز !!!!!!
fatemeh
دوستَت میدارم ! چونان بلوطی که زخمِ یادگارِ عشقی بَرباد رفته را !
fatemeh
می توانم عکسِ سیاه و سفید تو را ببوسم و باور کنم، که در آنسوی سواحلِ رؤیا با تماسِ نابهنگام گرمایی به گونه ات از خواب می پری!
fatemeh
رو به روی عکسِ سیاه و سفید تو ایستادم، دستهایم را به وسعتِ « دوستت می دارم!» باز کردم، و جهان را در آغوش گرفتم!