فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
در راستای پست قبلم باید بگم که: اعتقاد دارم که هر فرشی که بافته میشه اگه از همون اول به نیت شخص خاصی گره زده بشه؛تا آخر هم باید به نیت همون شخص موردنظر فرش بافته شه و بعدشم برسه به دست همون شخص؛اگه به دست یکی دیگه برسه فکر میکنم که براش اومد نداره...
فلور
اعتقاد دارم آدما هم آرزوهای کوچیک دارن,هم آرزوهای بزرگ,حالا ممکنه به آرزوهای بزرگشون خیلی دیر برسن ولی این آرزو کوچیکاااااا,واااای معجزه میکنن تو زندگی,حال آدمو خوب میکنن,منم الان اینجوریم,اون آرزو بزرگا که حالا وقت هست بهشون برسم,ولی این چند وقت یه چندتا آرزوی کوچیک داشتم چندتاش عملی شد فقط یکیش مونده,و من الان خوشحالم؛انقدرم آدم قانعی هستم که با یه چیز کوچیک ذوق میکنم و شاد میشم : )
فلور
حس میکنم داره بهم دروغ میگه ...!
فلور
امروز یه سری سوالات آزمون های استخدامی رو دانلود کردم شاید واسه استخدام یه جایی شرکت کنم,بحثم سر این موضوع نیست,حرفم در این مورده که وقتی سوالات ادبیات فارسی رو باز کردم بیشتر سوالات به چشمم آشنا بود اصن همه شو انگار بلد بودم,هر چی از دبیرستان خوندم بیشتریاشو مخصوصا ادبیات و تاریخ رو خوب یادمه؛بعد انقدر ذوق کردم که خواستم برم کتابامو دوباره دربیارم و بهشون نگاه بندازم!ولی میدونین دلم بیشتر واسه چی سوخت؟؟!! دلم واسه این سوخت که چرا درس های دانشگاه رو انقدر خوب متوجه نشدم,انقدر بهمون خوب تفهیم نکردن که یادمون باشه؛با اینکه فقط 1سال از فارغ التحصیلم گذشته؛ولی مثل این می مونه که 4سال الکی عمرمو هدر کردم و انگار چیزی یاد نگرفتم! "آقایون و خانوما شما هم اینجوری هستین؟"
فلور
امروز یکی از دوستام که رشته اش زبان روسی بود,زنگ زد بهم گفت داره واسه دو ماه میره روسیه,زنگ زد خدافظی کرد,این دوستمو خیلیییییی دوست دارم,هر دوتامون تو کتابخونه ی دانشگاه کار میکردیم؛با اینکه هم رشته نبودیم ولی خیلی همفکر بودیم,خیلی دوسش داشتم,و دارم,خیلی,از اون با معرفتاس . . .
فلور
دیروز با یه تبریک خشک و خالی تولدشو تبریک گفتم,همین . . .! دیگه واسم تموم شده این دوست سابق که یه زمانی دوست صمیمیم بود...!
فلور
احساس میکنم دیگه حوصله ی منو نداره : (
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (