پسر خيلي خوبيه ، فقط اينقده توي اين كتابهاي چرت و پرت غرقه ، كه بد بخت از زندگي هم ساقط شده ، گاهي بر حسب رفاقت چندين ساله ، ميرم وسعي مي كنم يه جورايي نجاتش بدم چيكار كنم دوستي براي همين روزاست ديگه ، ولي واقعيتش چيزه ديگست . اون سعي مي كنه با روحيه پاك خودش ، دست منو از اين منجلاب زندگي كه تا خر خره رفتم بگير ونجاتم بده ، خيلي وقت بود كه ازش خبري نداشتم تا اينكه ديدم يه تك زنگي زد كه پاشم برم پيشش ، من هم یه راست رفتم منزلش..... بعد از حال واحوال ، منو برد تو اتاقي كه پر شده بود ازانواع واقسام كتاب كه بيشترش هم فلسفي بود . بعد از اينكه دو تا چاي قند پهلو نوش جان كرديم نمي دونم از گرماي چاي بود يا از چي بود كه يكدفعه ، روبه من كرد وگفت : فلسفه عجيبيه اين فلسفه ماكياولي چيزي ازش مي دوني يا نه ؟ من هم راحت گفتم نه ، تو كه خودت بهتر مي دوني من اصلا از حرفهاي فلسفي سر در نميارم حالا خلاصش كن بگو ، چي مي خواد بگه ؟ ديدم ، درست دوتا تخم چشممو نگاه كرد و گفت : اين جناب اقاي ماكياول ، معتقد است كه راستي و درستي بدترين سياست ا ست ورسما اعلام كرد كه تزوير و نادرستي بهترين ونزديكترين راه براي رسيدن به هدف مي باشه. چه اشكالي داره در تاريخ فكري بشر، ادم نازنين اين چنيني هم داشته باشيم ، اين بنده خدا در سال 1469 ميلادي در شهر فلورانس ايتاليا پا به عرصه و قدم مباركش را به اين عالم خاكي گذاشت. او براستي مددكار افراد شرير و بد ذاتي بود كه مي تونستند صاحب جاه ومقام بشند .هراندازه كه فلاسفه اخلاق بعد از انبيا ي الهي بزرگترين نقش هدايتي را بعهده داشتند ، ولي اين استاد بزرگوار فلسفه سياسي اينجانب اصلا بويي از اخلاقيات نبرده كه هيچ ، حتي انرا يك سم مهلك مي دونسته ، بطوريكه معتقد بود براي رسيدن به هدف تا مي توني به دشمن خود نه يك خنجر بلكه يك شمشير ، ان هم نه از روبرو بلكه از پشت سر كه نفهمه از كجا خورده وارد كنيد . و يا اينكه براي رسيدن به هدف بدي كن ولي قصد ونمايش نيكي را نشان بده ، بعدش هم ادامه داد كه قدرت ، تخريب ببار میاره ، اگر قدرتمند نباشي بايد به تخريب بر عليه خودت عادت كني .......سپس رو كرد به من وگفت : حالا يه كمي از اين صحبتها بياييم بيرون راستي يه سوال داشتم ، فرق بين دروغ گفتن و دروغ شنيدن چيه ؟ نگاش كردم وگفتم
زنگ تفريحمون، چه زود تموم شد و رنگ حقيقت ، چه جوري كم كم به واقعيت نزديك... بد جوري شك وترديد ديوونم كرده به زمين وزمان هم شك دارم. مي دونم بيماري روحي اما نمي دونم. چه جوري بايد حلش كنم كه با دوا درمون و دكتر رفتن . جز كرختگي و خواب الودگي وبي حسي هيچ چيز ديگري حاصلم نشد...بخاطر اين بيماري سگ مصب ديگه از من واقعي هيچ نشوني باقي نمونده .
- تمومش كن. ديگه ، سه سال طول كشيد. من اخر نفهميدم تومرجانودوست داري يا منو
- به من فرصت بده، مطمئن باش تمومش مي كنم... فقط يك فرصت كوتاهي ازتو مي خوام... يك فرصت كوتاه... عشق من اين فرصت را از من نگير ...خواهش مي كنم
خسته ام، دنبال يك بهانه ام، مرجان... خوب منو مي شناسه كه مدت ها باهم زير يك سقف بوديم و او به بهانه گيري هاي بيجاي من ، قهر و اشتي هاي من عادت كرده و تنها سكوت مي كنه، جر وبحث هم نمي كنه، فقط مي خواد، منو ساكت كنه، بيچاره زنم كه نمي دونست با كي داره زندگي مي كنه، بخدا راست ميگن ، خونه اي كه دران رنگ اتاقاش رنگ شك ، ترديد باشه، خونه نيست ، ويرونست .
- داري به من دروغ مي گي، تو ساعت يازده صبح روز سه شنبه كجا رفته بودي؟
- كدام سه شنبه را مي گي؟
- امروز چند شنبست؟
- نميدونم امروز چند شنبست
- تو نمي دوني امروز سه شنبست؟
- من چه ميدونم امروز چند شنبست... خوب حالا منظور
- خوب منظورم، امروز كه سه شنبست تو ساعت يازده صبح كجا بودي؟
- ديوونه شدي يا مي خواهي منو ديوونه كني، تو اصلا، حالت خوبه... اين حرف ها، چيه كه از من مي پرسي ؟
- مي خوام بدونم
- چي رو بدوني ؟
- امروز كجا بودي ؟
-والله خونه بودم بالله خونه بودم... بابا به دينت به مذهبت خونه بودم... تو به من شك داري؟
- اره !!!!!
- تو بعد از هفت سال زندگي مشترك به من شك داري؟
- اره !!!!!
- پس بگو... من نتونستم اين شك لعنتي رو از روز اول زندگيمون تا حالا از ذهنت پاك كنم ولي حالا مي بينم ، تو اين دو ، سه سال اخير، يه جور ديگه اي داري با من رفتار مي كني وصحبتت هم عوض شده. فكر مي كردم چون منو دوست داري حس حسوديت گل مي كنه اجازه نمي دي سر خود هرجا كه دوست دارم برم و يا بيرون حق حرف زدن باكسي رو ندارم ، ولي حالا فهميدم نه بابا ، تو به من مشك
فکر میکنید روانشناسی فقط برای دانش آموزان، دانشگاهیان و درمانگران است؟ اشتباه میکنید. از آنجا که روانشناسی موضوعی هم کاربردی و هم تئوریک است، از آن میتوان به طرق مختلف استفاده کرد. با اینکه تحقیقات انجام گرفته در این زمینه برای خوانندگان عمومی سنگین است اما نتایج این آزمایشات و تحقیقات میتواند کاربرد مهمی در زندگی روزمره ما داشته باشد. از اینرو در زیر به ۱۰ مورد از مهمترین کاربردهای روانشناسی در زندگی اشاره میکنیم.
1. انگیزه پیدا کنید
هدفتان چه ترک کردن سیگار باشد، چه کم کردن وزن یا یاد گرفتن یک زبان جدید، روانشناسی درسهای زیادی برای ایجاد انگیزه دارد. برای بالا بردن سطح انگیزه تان برای انجام یک کار، از نکات زیر که از تحقیقات انجام گرفته در روانشناسی آموزشی و شناختی به دست آمده است استفاده کنید.
- برای بالا نگه داشتن سطح علاقه تان، با عناصر جدیدی آشنا شوید.
- برای جلوگیری از خستگی و یکنواختی، تکرار و تناوب کار را تغییر دهید.
- چیزهای جدیدی یاد بگیرید که بر اساس دانش کنونی تان باشد.
- اهداف مشخص برای خود تعیین کنید که مستقیماً با آن کار در ارتباط باشند.
- برای کاری که خوب انجام می دهید به خودتان پاداش دهید.
2. مهارتهای رهبریتان را ارتقاء دهید
مهم نیست که مدیر یک دفتر باشید یا مدیر یک کلوپ مخصوص جوانان، داشتن مهارتهای خوب مدیریتی و رهبری در نقطه ای از زندگیتان به درد خواهد خورد. همه آدمها رهبر به دنیا نمیآیند اما چند نکته ساده که از تحقیقات روانشناسی مربوط به این موضوع به دست آمده است، میتواند به شما برای ارتقاء مهارتهای رهبریتان کمک کند. یکی از مشهورترین تحقیقات انجام گرفته بر روی این موضوع به سه سبک مدیریتی مشخص میپردازد. نکات زیر برگرفته از یافته های این تحقیق است:
- افراد گروه را به خوبی راهنمایی کنید اما اجازه دهید همه نظراتشان را ابراز کنند.
- در مورد راهکارهای احتمالی برای مشکلات با اعضای گروه صحبت کنید.
- بر تقویت ایده ها تمرکز داشته باشید و به نظرات خلاق گروه پاداش دهید.
3. ارتباط عمومیتان را قویتر کنید
ارتباط عمومی فراتر از نحوه حرف زدن و نوشتن شماست. تحقیقات نشان میدهد که نشانه های غیرکلامی سهم زیادی در ارتباطات میان فردی دارد. برای اینکه به طور موثری پیامتان را به فرد مقابل برسانید، باید یاد بگیرید چطور به صورتی غیرکلامی خود
معلم مشغول رسم شکلی روتخته سیاه ست
می گه بچه ها ببینیداین خلیج آریاست
این همون نگین سبز انگشترماست
درس امروز شما سیاست جغرافیاس
بدونید که این خلیج زنجیر به پای وطن
حک کنید نام عزیزشوچوآیه بربدن
همه یک صدابریدنامشوبه خلیج فارس
تاکه دشمن بدونه که این خلیج مال شماس
بزنید با مشت بسته به دهان این جلب
تا ابد یادش بمونه فارس فارس فارس فارس فارس فارس...نه عربببببببببب
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبل توسط موبایل