haniye sh
! چه رسم جالبی است ...!!! محبتت را میگذارند پای احتیاجت ... صداقتت را میگذارند پای سادگیت ... سکوتت را میگذارند پای نفهمیت ... نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت ... و وفاداریت را پای بی کسیت ... و آنقدر تکرار میکنند که خودت هم باورت میشود که تنها و بیکس و محتاجی... !!!
haniye sh
در هیاهوی زندگی دریافتم ...که چه دویدن ها که فقط پاهایم را ازمن گرفت،...در حالی که انگار ایستاده بودم ....چه غصه هایی که باعث سپیدی مویم شد ...در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود.... دریافتم که کسی هست که ...اگر بخواهد می شود ...واگر نخواهد نمی شود ...به همین سادگی ...کاش نه می دویدم... نه غصه میخوردم ...فقط او را میخواندم...
haniye sh
چطور دلت اومد بری ...بعد هزارتا خاطره... تاوان چی رو من میدم ...اینجا کنار پنجره ...چطور دلت اومد بری... چطور تونستی بد بشی ...تو اوج بی کسیم چطور... تونستی ساده رد بشی ...چطور دلت میاد بامن ...اینجوری بی مهری کنی ...شاید همین الان توام ...داری به من فکر میکنی ...چطور دلت اومد که من ...اینجوری تنها بمونم... رفتی سراغ زندگیت ...نگفتی شاید نتونم ...دلم سبک نشد ازت ...دلم هنوز میخواد بیای... حتی با اینکه میدونم ...شاید دیگه منو نخوای ...بذار که راحتت کنم... از توی رویات نمیرم ...میخوام کنار پنجره... به یادت اروم بمیرم ...
سلام آرمین جان بدنیستم مثل قبلم
13 سال و 10 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبلسلام من لپ لپو هستم
13 سال و 10 روز و 57 دقيقه قبلسلام لپ لپو جان خوبی؟
13 سال و 10 روز و 55 دقيقه قبلسلام ممنون شما چطوری؟دنبالت میکنم
13 سال و 10 روز و 49 دقيقه قبلبدنیستم
13 سال و 10 روز و 46 دقيقه قبل