كامياب
مـرا در آغـوش بگیــر سـرم را روی شانه ات بگذار همه بداننــد حالا همه چیـز زیر ســر مــــن است
كامياب
سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتابند ، گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم .
كامياب
بسوزد خانه ی لیلی و مجنون / که رسم عاشقی در عالم انداخت / اگر لیلی به مجنون داده میشد / دل هیچ عاشقی رسوا نمیشد .
كامياب
از وقتی رفته ای ، هرچه داشتم هم ،با تو رفت کاغذها ،شعرها ،ترانه ها امـــــا انبوه ِ رد پای تو و عطر ِ نفسهایت بر جای جای زندگیم همچنان باقیست.....
كامياب
دست از اسارت دل من بردار سربازهایت بجای تصاحب غنیمتهای جنگی دست به ویرانی بی امان زده اند پرچم سفید صلح که از همان شروع یورش بر فراز دل بود بی اعتنا به همه ی قوانین جنگ همچنان خصمانه میتازی........
كامياب
خیلی آسون وارد زندگیم شدو خیلی آسون از زندگیم داره میره جای رد باشو میبینم که ..... اومد دل بسته کرد .....حالام میخواد بره و دل و بشکنه اها ا ا ا ی با توام....... تویی که داری میری ....... چرا اینقدر عجله داری ....باشه برو اما اروم برو زیاد عجله نکن.... اخه بهت وابسته شدم به قلبه تو بسته شدم ....
كامياب
منم شبی به خاطره ها تبدیل می شوم. خط می خورم ز هستی و تعطیل می شوم. مرا به خاطره ها نه به خاطر بسپار ...
كامياب
شب ساعت ابری مرا داد به تو / افتاد نگاه خسته ی باد به تو / باران زد و خیس شد تن خاطره ها / باران زد و باز یادم افتاد به تو .
كامياب
خدا دلم زنگ تفریح می خواد باور کن خسته شدم از این کلاس رقصیدن به ساز دنیا ..
كامياب
به نامردي نامردان قسم جانا كه نامردي كه نامردان خجل گشتند از بس كه تو نامردي
كامياب
چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ...
كامياب
از این همه احساس یک عالمه حسرت به من دادی و خود در بی نگاهی یک آینه پنهان شدی می دانی چرا قاصدک را دوست دارم؟ چون نه از تو بلکه از امید آمدنت خبر می آورد
كامياب
من و این داغ در تکرار مانده / من و این عشق بیدار مانده ، مپرس از من چرا دلتنگ هستم / دلم بین در و دیوار مانده . . .
كامياب
صدايت درگوشم زمزمه می شود ونگاهت درذهن مجسم... ولی من تو را می خواهم نه خيالت را.
كامياب
سالهاست که معنای این را نفهمیده ام “رفت و آمد” یا “آمد و رفت” ؟ آدمها میروند که برگردند ، یا میآیند که بروند