كامياب
سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت صدای نی لبکی را شنيده ايد که از ديار پری های ترس و تنهايی به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا، و لای لای کوکی ساعت ها، و هسته های شيشه ای نور - پيش می آيد؟ و همچنان که پيش می آید ستاره های اکليلی، از آسمان به خاک می افتند و قلب های کوچک بازيگوش از حس گريه می ترکند.
كامياب
گفتم غلامــم فروختند مـــــرا ... !
كامياب
اگـــر مـــرگ هست ؛ ز خوشـــی هست و اگــر زنــدگی ... از بی کفنی
كامياب
گناهم چه بوده به جز عاشقی به جز مهربانی راستی و دلدادگی گناهم چه بوده که این قلب پاک اسیری شده در نگاه تو باز گناهم چه بوده که در آسمان ندارم امید نگاهی ز ماه گناهم چه بوده که در روز و شب دو چشمم بباریده در هر نفس گناهم چه بوده که در زندگی شدم عاشق عشق و ویرانگی گناهم چه بوده که سر گشته ام شب و روز نظر بر رهت بسته ام گناهم چه بوده که عاشق شدم ز دوری به رنگ شقایق شدم گناهم چه بوده که عشقم تویی تمام وجودم سراپا تویی گناهم چه بوده مه دلخسته ام دلم را به مهرت گرو بسته ام گناهم چه بوده که عاشق شدم ز دوری به رنگ شقایق شدم
كامياب
هوس یه سیب کردم! خنده ت گرفت؟ بوی سیب. طعم سیب. وسوسه سیب! میگن سیب میوه بهشته! سیب سرخ حوا چی؟
كامياب
آدم به جرم خوردن گندم با حوا.... شد رانده از بهشت..... اما چه غم... حوا خودش بهشت است!!!
كامياب
این روزها جور زمستان را من می کشم نمی بارد می بارم !!
كامياب
می گویی : اندکی دوستم بدار ..اما طولانی هیچ نمی گویم .. تنها چشمانم را به گذشته می دوزم و نگاهم را که طعم مرگ دارد این روزها بر وجودت می پاشم .. می دانی .. دوستت دارم به اندکی جای زخمی که تا ابد بر گوشه وجودم جای دارد .. اری .. اندک اما طولانی .. به وسعت این دنیای پوشالی ... کاش می دانستی ...
كامياب
تو میگفتی رنگ عشق قرمزه یه جاهاییشم آبیه گاهی هم صورتیه اما نمیدونم چرا دفتر خاطرات ذهنمو که ورق میزنم به قسمتای مربوط به تو که میرسم همش خالیه گاهی هم خاکستریه
كامياب
حال من...!!! . خوب است...!!! . اما...!!! . عالی میشوم...!!! . وقتی تو...!!! . با نگرانی...!!! . در اغوشم بگیری...!!! . و بگویی...!!! . نه عزیزم...!!! . تو...!!! . خوب نیستی...!!!
كامياب
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
كامياب
عاشقم ؛ عاشق آن "ميم" که مي آيد آخر "عزيز" و مرا ميکند مال تو...!
كامياب
آبتني مي*کنم ؛ در چشمـــــ ـه خيال تـــ ــ ـ ـو اين روزها که از تو تشنه*ام...!
كامياب
دلم میخواهد ویرگول باشم ، تاوقتی به من میرسی کمی مکث كنی.....