دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

درمغازه قلبـــ ــ ـم .. یاد تــو تنهـــا چیزیه کــِ روش نوشتـــم ” سوال نکنیـــد” فروشی نیستـــ ــ ..

كامياب
كامياب

من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من می کشد . دلتنگتم ...

كامياب
كامياب

یک سیب در دست تو اما مال من نیست چیزی عذاب آورتر از کوچک شدن نیست خاکسترم فرقی ندارد بودن من دیگر دل من قابل آتش زدن نیست

كامياب
كامياب

تو رفتی یک روز بی آنکه بدانم برای همیشه...

كامياب
كامياب

یک خاطره از تو برای من مانده فقط یک خاطره خنده وقت رفتنت...

كامياب
كامياب

فرش گسترده تنهایی ام را با خود می برم به کجاها نمی دانم این تنها سهم من از خوشبختی با تو بودن است...

كامياب
كامياب

فاصله بین ما یک قدم بیشتر نبود افسوس که دیوار بودیم...

كامياب
1316976616499339_thumbكككككككككككك.jpg كامياب

پشت خمیازه ی زمین آسمان که به لالایی بیوفتد از دست من و تو کاری ساخته نیست لالایی را من می سازم کابوس ها را تو خواب کن در پی آرامش ماه خوشبختی بیدار بماند که وقتی زمین به خمیازه افتاد زیر سایه ی ابر آسمان ببارد....

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
1316983675903768_thumbثثثثثثثثثثثث.jpg كامياب

در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود! در این سکوت بغض‌آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم! وقت تمام است. برگه‌ها بالا...

كامياب
كامياب

خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته فراموش نکردن عبرت هاي گذشته غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

كامياب
كامياب

ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر

كامياب
كامياب

جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را

كامياب
كامياب

ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛ امـــا برای من .. گران تمــام شدی

كامياب
كامياب

تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

كامياب
كامياب

به ما دروغ می گفتند: دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید. درست این است: زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود