كامياب
من بودم همیشه پاک ترین رویای ذهنت... وقتی دستانِ سردم با حرارتِ مردانه ات گرم میشد! حال دِگر سردی ای حس نمی شود... گرمِ گرمم از خیانت های شـــــــــــــوم... تو بودی که مرا هــــــــرزه فرض کردیـــــــــــــــــــــــــــــــ
كامياب
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
كامياب
دوستت دارم های تو حتی بوی ایهام داشت و من به دنبال معنای دور آن یک عمر دویدم
كامياب
بنویس دیوانه ای از قفس پرید می نویسم به امید قفس های متروک بنویس به امید نا امیدی فاصله ها بنویس و قسم بخور که هنوز آن سوی فاصله ها هستی که هستی
كامياب
شبی که خواب بودنت را دیدم برای همیشه رفتی ... حال منم و کابوس رفتن تو ... بیا و بگو که تعبیر کابوس من بازگشت توست ...
كامياب
شیرینی لبهای تو خبر از تلخی حرف های امروز نمی داد لبهای تو قبل از تو به من نارو زدند !
كامياب
من برای تو غرورم را از دست دادم تو برای غرورت من را ...
كامياب
بغض دارم ... نه ... ! بغضی داشتم که ترکید ... اما هر چقدر گونه هایم را لمس می کنم خبری از تر شدن نیست ...
كامياب
گفتم به امید دیدار ... گفت نه ...! خداحافظ ... نمی دانست که با رفتنش حتی خدای من را با خود خواهد برد ...
كامياب
اگر مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن ، از آخرین نفسم استفاده می کنم تا بهت بگویم دوستت دارم
كامياب
کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا / تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا
كامياب
می توان پر کرد فاصله هایی بلـند را با یک پیام ساده و کوتاه... کا[!]ت بنویسی : دوستت دارم
كامياب
کاش تو چایی بودی و من قند ، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی
كامياب
نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی