كامياب
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود ، زیر رگبار مصیبت؛ بی کسی تنها کسم بود!
كامياب
من اینجا تو آنجا ، نیمکتهای دنیا را چه بد چیده اند!!!
كامياب
گفتم ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت : هیچی ، کابوس تبر!
كامياب
مـرز عشـق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره : اول شیرینه بعد دوست داشتنی... سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی ...
كامياب
قفس داران سکوتم را شکستند / دل دائم صبورم را شکستند / به جرم پابه پای عشق رفتن / پروبال عبورم را شکستند / مرا از خلوتم بیرون کشیدند/ چه بی پروا حضورم را شکستند / تمنا در نگاهم موج میزد / ولی رویای دورم را شکستند.
كامياب
هر آنچه خواستم نیامد به دست! چون که بیگانه بودم در این دنیای پست! پی آب بودم کوزه به دست! چون که آب یافتم کوزه شکست!
كامياب
داشتیم بازی میکردیم اون رفت چشم گذاشت من رفتم قایم شدم اما اون بجای من یکی دیگه رو پیدا کرد و من برای همیشه گم شدم.
كامياب
با تو غزل ستاره ها نورانیست / دل در نگاه تو ، زندانیست / نگذر ز بهار ، باغ احساس / چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست .
كامياب
حکایت من و تو حکایت آسمان و زمین است فقط چیزی شبیه رعدوبرق مارا به هم می رساند
كامياب
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم / شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم / تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم / تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم .