كامياب
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست / ز پا این بند خونین برکنم نیست امید آن که جان خسته ام را / به آن نادیده ساحل افکنم نیست . . .
كامياب
تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم تو باش ، تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .
كامياب
شب است و در سکوت شب نشسته ام به خاطرت / و دلخوشم به این دلی که بسته ام به خاطرت / ببین چگونه مهربان طلسم کرده ای مرا / که از تمام قبله ها گسسته ام به خاطرت .
كامياب
خیلی ها میگن دوری و دوستی ، ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی !
كامياب
بس که دلتنگم اگر گریه کنم میگویند / قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد .
كامياب
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است / ماییم جای دیگر و او جای دیگر است / دیشب دلم به جلوه ی مستانه ای ربود / امشب پی ربودن دلهای دیگر است .
كامياب
اول رخ به ما نبایست نمود / تا آتش ما جای دگر گردد دود / اکنون که نمودی و ربودی دل ما / ناچار تو را دلبر ما باید بود .
كامياب
یادمان باشد اگر دور شدیم ، این صدای نفس خاطره هاست که چنین دلگرمیم .
كامياب
اینجا آسمان از دل من تیره تر است ، روزگارم ابریست ، من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست ، مهربانم روزگارم ابریست ، کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی .
كامياب
مواظب باش سردی هوا احساستو منجمد نکنه !
كامياب
گویند که حافظ گفته ست غم جدایی و غم تنهایی دو غم اند حال که من دچارم به هر دو غم چه کنم
كامياب
به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا
كامياب
بی آشیانه را شوق ماندن نیست سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام
كامياب
گفته بودی : - یا تو یا هیچکس!!!! ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست …کسی حتی مهم تر از من