كامياب
از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه …. ! بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده
كامياب
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
كامياب
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
كامياب
دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند
كامياب
دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را
كامياب
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را
كامياب
شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم
كامياب
من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی…
كامياب
تو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گردد / چو یک دم با تو بنشینم ، دل از هر غم رها گردد . . .
كامياب
سرخ شد آیینه از هرم نگاه من و تو / بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو هنر عاشقی امروز پسند همه نیست / که محبت شده اینگونه گناه من و تو . . .
كامياب
روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم . . .
كامياب
نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ای بوسهء دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم . . .
كامياب
در همین خانه ی بغلی باشی یا قاره ای دیگر ،چه فرقی می کند وقتی کنارم نیستی
كامياب
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ……باید باور کنم تنهایم
كامياب
سخت است مي نوش كسي ديگر بود شمع شب خاموش كسي ديگر بود باياد كسي كه دوستش ميداري يك عمر در اغوش كسي ديگر بود