كامياب
تو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جویم نمی دانم چه خواهد شد اسیرم در دو راهی ها غرورم یکطرف ماند و دل دیوانه ام اینجا چه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی را بگویم عاشقت هستم بمان با من تو ای زیبا
كامياب
هنوز عشق تو امید بخش جان من است خوشا غمی که ازو شادی جهان من است چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق که سوز سینه ی خورشید در زبان من است اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا که همچنان به رهت چشم خون فشان من است
كامياب
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا... فردا شد و باز هم تو گفتی فردا... امروز دلم مانده و یه دنیا حرف... یک هیچ به نفع دل تو تا فردا!!!
كامياب
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن..
كامياب
مرغ شب خوابید و از عشق تو بیدارم هنوز چشم نابینا شد و مشتاق دیدارم هنوز..... عاشق دریای عشقم کی بدادم میرسد؟ من کجا دریا کجا یک قطره بارانم هنوز
كامياب
من دیگر خسته شده ام از اینهمه حرف های تکراری از اینهمه ... بگذریم... نمی دانم چرا دلم بعد از تو به چشم های کسی بند نمی شود