دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی کسی زرنگتر از کاوه نیست . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@نرگس : صدا كن مراصدا كن مرا. صداي تو خوب است‌. صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد. در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم‌. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است‌. و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد. و خاصيت عشق اين است‌. كسي نيست‌، بيا زندگي را بدزديم‌، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم‌. بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم‌. بيا زودتر چيزها را ببينيم‌. ببين‌، عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند. بيا آب شو مثل يك واوه در سطر خاموشي ام‌. میکروبلاگ دنبالر

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

اواتار جدیدم چطوره ؟

کاوه عزیزی
IMG_2243.jpg کاوه عزیزی

عکس داش کوچیکم البته بخودم رفته

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

خواستم از خودم عکس بزارم بعد یادم افتاد چند روز پیش ویندوزو ک عوض کردم کل اطلاعاتم پرید چرا چون ی درایو داشتم( نظرتون چیه عکس از الانم بزارم ؟)

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

دلم برا 20 سوالی های کاوه تنگ شده!

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در رفیق

چه خوب بود رفاقتا تو دنبالر منجر به رفاقت تو دنیای واقعی میشد. !

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در رفیق

دلم خیلی گرفته از هر چی نارفیق

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@neda روزي كه دانش لب آب زندگي مي كرد، انسان در تنبلي لطيف يك مرتع با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود. در سمت پرنده فكر مي كرد. با نبض درخت ، نبض او مي زد. مغلوب شرايط شقايق بود. مفهوم درشت شط در قعر كلام او تلاطم داشت. انسان در متن عناصر مي خوابيد. نزديك طلوع ترس، بيدار مي شد. اما گاهي آواز غريب رشد در مفصل ترد لذت مي پيچيد. زانوي عروج خاكي مي شد. آن وقت انگشت تكامل در هندسه دقيق اندوه تنها مي ماند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@aloNE** سال ميان دو پلك را ثانيه هايي شبيه راز تولد بدرقه كردند. كم كم ، در ارتفاع خيس ملاقات صومعه نور ساخته مي شد. حادثه از جنس ترس بود. ترس وارد تركيب سنگ ها مي شد. حنجره اي در ضخامت خنك باد غربت يك دوست را زمزمه مي كرد. از سر باران تا ته پاييز تجربه هاي كبوترانه روان بود. باران وقتي كه ايستاد منظره اوراق بود. وسعت مرطوب از نفس افتاد. قوس قزح در دهان حوصله ما آب شد.

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی یه ادم که خودش مترود درگاه الهیه میاد ازم ایراد میگیره . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@یاس : ظهر بود. ابتداي خدا بود. ريگ زار عفيف گوش مي كرد، حرف هاي اساطيري آب را مي شنيد. آب مثل نگاهي به ابعاد ادراك‌. لكلك مثل يك اتفاق سفيد بر لب بركه بود. حجم مرغوب خود را در تماشاي تجريد مي شست‌. چشم وارد فرصت آب مي شد. طعم پاك اشارات روي ذوق نمك زار از ياد مي رفت‌. باغ سبز تقرب تا كجاي كوير صورت ناب يك خواب شيرين؟ اي شبيه مكث زيبا در حريم علف هاي قربت ! در چه سمت تماشا هيچ خوشرنگ سايه خواهد زد؟ كي انسان مثل آواز ايثار در كلام فضا كشف خواهد شد؟ اي شروع لطيف‌! جاي الفاظ مجذوب ، خالي !

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@♚♚محمد[دکتر آینده]♚♚ از اعتماد بنفست مچکرم دنبال+لایک کاربری

این ارسال را بازنشر کرده است.