پوریا
امروز دلم برای کسی تنگ شده است کسی که سال ها پیش با تمام سادگی و صداقت وارد زندگی من شد و امروز نیست کسی که بینهایت می شناختمش کسی که دوستش داشتم کسی که فقط می توانم بگویم : خدایش بیامرزد...
پوریا
ديروز با كفش هايم قرارداد خداحافظی را از كوچه های سرد تو تاييد كردم...
پوریا
هر که دیوانه نشد از عشق تو عاقل نیست/ان که نشناخت تو را معرفتش کامل نیست
پوریا
من زن ایرانیم سرزمینم خاک افسونگر دل خاورمیانه نام تو تاریخ تو مردان کویت جاودانه من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو من زن ایرانی ام همسایه و هم نسل شیرین خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین من زن ایرانی ام اهل تمدن زاده پارس مثل دریا میخروشم من خلیجام تا ابد فارس من زن ایرانی ام یک چشمه شرم ناب دارم قد صدها سد سیوند پشت چشمم آب دارم من زن ایرانیم می سازمت با خشت جانم میزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو
پوریا
در جـسـتـجـوی چـه جـوابـی هـستـی وقتـی عاشـقـت را آزار میدهـی و بـعـد از او می پـرسی دوستـــــــــــــــم داری؟
پوریا
دستهایم را می فشاری در چشمانم خیره می شوی و می گویی خداحافظ!... نمی دانم موج عشق چشمانت را باور کنم یا تلخی کلمه ی خداحافظ را؟!
پوریا
یادمان باشد یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم