دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پوریا

پوریا
مرد - متاهل

دنبال‌شدگان

(13 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

پوریا
پوریا

مردم شهری که همه در آن می لنگند به کسی که راست، راه می رود می خندند . . .!

پوریا
پوریا

خدایــم ؛ من که از کوی تو بیرون نرود پای خیــالم چه بــرانی ، چه بــخوانی ، چه به اوجــم برسانی ، چه به خــاکم بکشانی من نه آنم که بــرنجم ... نه تو آنی که بــرانی

پوریا
پوریا

می دانی که ما دلواپس فردای خود هستیم مبادا گم کنیم راه قشنگ آرزوهارا مبادا گم کنیم اهداف زیبا را مبادا جا بمانیم از قطار محبت هایت ... دلهامان بین امید ونا امیدی پرسه میزند، فریاد می کند ... ما را تو تنها نگذار ...

پوریا
پوریا

گناه در خلوت را به تظاهر در تقوا ترجیح میدهم ((البرت انیشتن))

پوریا
پوریا

ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺗظﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺳﺖ..........

پوریا
پوریا

چیزی که مرد دارد و زن را تسخیر می کند ، عقل و رفتار سنجیده ی اوست ، نه هیکل هرکولش...

پوریا
پوریا

کشاورز و الاغ کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد … نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

پوریا
پوریا

تختی که هر شب ، تنها ، با یاد کسی روش بخوابی ... تخت نیست که ... تـــــابــــوتـــــه !!

پوریا
پوریا

چه زیبا میگفت اون پیرمرد این روزها آدما رو راحـــت میشه خــرید چیزی که خریدنش سخته مرغ و گوشــت و برنجه.......................

پوریا
پوریا

گاهی سکوت، همان دروغ است .. کمی شیک تر، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر!!

پوریا
پوریا

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد . بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم . زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید

پوریا
پوریا

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند زن گفت: من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند...) اقاایون مواضب باشید

پوریا
پوریا

دچار مرگ عاطفی شده ام ! متقاضی بود ... در ساعات آخر عمرم اهدا می کنم ... زندگی ام را...

پوریا
پوریا

دل من و اين تلخی بينهايت...! سرچشمه اش كجاست؟

پوریا
پوریا

دل من و اين تلخی بينهايت...! سرچشمه اش كجاست؟