پوریا
برگرد...
یادت را جا گذاشتی نمیخواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمیگردی...!!
پوریا
بعضی وقتا فکر میکنم زیادی تنهام آخه وقتی با خودم حرف میزنم صدام برمیگرده انعکاس داره
پوریا
این پست را سکوتـــــــــــــــ..... می کنم ... تو بنویســـــــــــ ... ! ... بنویس از دلتنگی هایت..... از دردهایت ...... از هر چه دلت می خواهد .......!!!
پوریا
جای قول و قرارهایمان امن است ، زیر پاهای تو !
پوریا
حق دارند این چشم ها...
اگرهنوز هم...
خیره می شوند به دوردست ها.... این چشمها پشت سر مسافرشان آب ریخته اند.....
پوریا
ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید . فردوسی خردمند
پوریا
هوای دلم عجیب برایت گرفته ! من و اسمانی از حرف های نگفته ! راستی . . . جسارت نباشد . . . تو کی میایی ؟؟؟؟
پوریا
لباس هایم که تنگ می شد
می بخشیدم به این و آن
ولی دل تنگم را ، حالا
چه کسی می خواهد !؟
پوریا
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جزخدایت مرهمی نخواهی یافت.
پوریا
حواست هست چقدر شعر به حساب خاطراتمان بدهكاری ؟؟
پوریا
عشق کلید قلب است ، امیدوارم قفل دلت هرز نباشد که با کلید هر کس و ناکسی باز شود ...
پوریا
همه چیز را بلد شده ام
خیابانها، کوچه ها...
حتی رنگهای چراغ قرمز را
اما هنوز هم گم میشوم
آدم ها را بلد نیستم...
پوریا
بعضی وقتها شریک تمام دلتنگی ها و اشک و خاطراتت
فقط یه شماره اس ...
شماره ای که دست و دلت میلزه وقتی میخوای بگیریش!
آخرشم بیخیال میشی ....
پوریا
همـــــدرت بودم ...
وقـــــتي كــه دردهايـــت تمــام شــــد
رفتـــي !
مـــــن ماندمــــو هزاران درد نــاگفــته ...
پوریا
کم کم یاد خواهی گرفت !
با آدمها
همانگونه باشی
که هستند ... !