پوریا
غرورم را دوستـــــــــــ دارم وقتی که در هرزگی ها نجیبـــــــــ وار میشود وقتی در نگاهای خنجـــــر دار ایستاده وار میشود وقتی در تلخی حرفـــــــ ها نشکن وار میشود بی خیال دنیا ... (( از مـــــــــا که گذشتــــــــ اما تو ایستاده بمیــــــــر !!!))
پوریا
نقــــش
- آقا شما قبول شدین
- مرسی ممنون...نقشم چیه؟
- نقش کوتاهه
- خوب عیبی نداره
- پول هم نمی دیم
- خوب عیبی نداره
- تصویری هم نشون نمی دیم
- خوب عیبی نداره
- تو اون اتاق بغلی یه گلدون می خوره تو سرت باید بگی "آخ"
... - خوب عیبی نداره... فقط بلند بگم آخ با یواش؟
- خوب مهم نیست...صداتم دوبله می شه
این نقش ماست تو بازی های جهانی و البته نقش ملت خودمون تو تعیین سرنوشت
پوریا
از رها کردن نترس.... هيچ کس نمي تواند چيزي که مال توست را از تو بگيرد و تمام دنيا نمي توانند چيزي که مال تو نيست را برايت حفظ کنند سلام صبحتون بخیر......
پوریا
گفتی چند تا مهمون دارم.. گفتم بفرمایید تو. مهمونات مثل خودت واسم عزیزن و مهمونا اومدن به نامهای: تنهایی... حسرت... آوارگی و غم..... گفتی: منو ببخش می رم ولی زود بر می گردم. رفتی و چه زود منو با مهمونات آشنا کردی.... اون روز بود که تصمیم گرفتم دیگه هیچکس رو به خونه ی دلم راه ندم!!!!!
پوریا
اگر؛ کسی دوان دوان به سوی تو اومد احتمال بده شاید در حــالِ فـــرار از دیــگــری بــــاشد !
پوریا
خدایا ... تو دنیای ما آدمها ... یه حالتی هست به نام " کم آوردن " تو که خـدایی و نمی تونی تجربه ش کنی، خوش به حــالــت ...
پوریا
مهربانیت را به دستی ببخش که میدانی با او خواهی ماند...
وگرنه حسرتی میگذاری بر دلی که.....
دوستت دارد...!!!
پوریا
به سلامتي عقابي كه تو آسمون به پرهاش مينازه به سلامتي پولداري كه رو زمين به پولش مينازه به سلامتي ما كه نه پر داريم و نه پول اما به دوستای مجازیمون مینازیم
پوریا
گدایان بهر روزی طفل خود را کور می خواهند
طبیبان جملگی خلق را رنجور می خواهند!
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور می خواهند!
پوریا
گاهی اوقات آدم هایی که همدیگر رو خیلی دوست دارن؛ استعدادِ عجیبی در بدبخت کردنِ هم دارن
پوریا
حس می كنم دنیـــــــــــا خالیست...!
مگـــــــــــر تو چنـــــــــــد نفر بودی ؟!!
پوریا
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی!!!
پوریا
از ماجرای عشقمان ، موهایم روسفید بیرون آمدند .
پوریا
و من هنوز عاشقم آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم و در آخر همه را فراموش کنم !!!
پوریا
نمی دانم چرا نمی رسد هر روز می نویسم نامه ای به خدا شاید حوالی تنهایی ام بیاید! نسرین خواجه