پوریا
مردها... را با سبیل هایشان میشناسند... با قطر بازوهایشان با کلفتی صدایشان... با جیب های خالی یا پرشان ............با کفش های کهنه یا اتومبیل آخرین مدلشان...! اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست قلبی که می افتد...از دست ظریفی قلبی که...... میشکند....آرام و بی صدا صدای شکستنش ..پشت صدای مردانه شان به گوش هیچ ظریفی نمیرسد..
پوریا
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز…. وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن میسوزن مواظب باش، گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی … هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک … زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟؟!! شوهر به آرامی گفت: فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری!!!
پوریا
چه زخمهایی بر دلم خورد ...... تا یاد گرفتم : که هیچ نوازشی ........ بی درد نیست .......
پوریا
دلتنگی را نه با قلم میشود نوشت... نه با دکمه های سرد کیبرد... !...دلتنگی را با اشــــــــــــــک مینویسند...!
پوریا
خدا ایا میدانید تلفظ نام خدا درزبانهای مختلف چیست؟ به زبان فارسی ایزد به زبان فرانسه دی یو به زبان لاتین رئوس به زبان آشوری آرارات به زبان هلندی اگور به زبان سانسکریت دیوا به زبان مصر قدیم آتون به زبان سریانی ایلو به زبان آلمانی گوت (به تشدید ت) به زبان عربی الله به زبان عبری یهوه به زبان یونانی تئوس به زبان دانمارکی گوره به زبان اسپانیایی دی یوس به زبان اینکا یایا به زبان کلدانی نابو
پوریا
هه ! مرا چه به فلسفه ؟؟؟ من هنوز در منطق چشمانت مانده ام !
پوریا
اگر به دنبال کسی هستی.که هیچ ایرادی نداشته باشد تنها خواهی ماند
پوریا
ای دل تو به ادراک معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به مِی و جام بهشتی میساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
خیام
پوریا
درد دل یه خانم سوسک بهانه بود دلم بغل می خواست...!
پوریا
وقتی به دنیا آمدم کسی مرا صدا زد و گفت: مرا دوستم بدار گفتم: کیستی ؟ گفت : دنیا با خود فکر کردم دنیا عروسکی است که با او بازی خواهم کرد؛ اما حالا میبینم من عروسکی ام در دست دنیا !
پوریا
دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید زنده باد رفیق با معرفت !
پوریا
کبوتر با کبوتر
باز تنهاست . . . !