امروز بارون بود....منم همینطور که چتر به دست از مدرسه میومدم....با صدای آآآیی...دماغم!! زد تو دماغم..!! متوجه دور و برم شدم..(مثله اینکه چترم خورد به بینی یه آقاپسری..!!)..به روی خودم نیاوردم و از محل متواری شدم..!! اصلا به من چه؟! دماغشو میکشید کنار...!!
بلی بلی..
...تاحالا از این جنبه بهش نگاه نکرده بودم!!
15 سال و 11 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 58 دقيقه قبلبه نکته ی ظریفی اشاره کردین..!
حالا نمی خواد تو فکرش برین چون طوری که از حرفای ممدحسن برداشت کردم اونا دماغاشونو بیمه می کنند

15 سال و 11 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبلنه شومپت جان.
15 سال و 11 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 40 دقيقه قبلممنون از امیدواریتون...
...آخه یه کمی عذاب وجدان داشتم..!!
15 سال و 11 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 39 دقيقه قبلتقصیره پسرست که نزدیک چتذتون راه میرفت

15 سال و 11 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 21 دقيقه قبل@ حسن و علی : بخوسین دیگه آآآآه