مهدیس
من کز این فاصله غارت شده یِ چشمِ توام ... چون به دیدارِ تو افتد سر و کارم چه کنم !!
مهدیس
و من به شکرِ این صفا و این رهاییِ رها تر از خدا ... تمامِ بودِ خویش را .. --که لحظه ایست از ترنمِ غریب سیره ای -- ... نثارِ بی کرانیِ تو می کنم !
مهدیس
من مانده ام مهجور از او ... بیچاره و رنجور از او ... گویی که نیشی دور از او ... در استخوانم می رود !
مهدیس
یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را ... من چه می کردم به عالم، گر نمی دیدم تو را !
مهدیس
دیدی ای دل که غمِ یـار دگر بار چه کرد .... چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد !
مهدیس
تند بادی برخاست ... تکیه گاهم افتاد ، برگهایم پژمرد ... روزها طی شد از تنهایی مالامال ... شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال !
مهدیس
بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
مهدیس
شاهدِ مرگِ غم انگیزِ بهارم چه کنم ... ابرِ دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم !