مهدیس
در دایره ی قسمت ما نقطه پرگاریم .... لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
مهدیس
هستیم سوختی از یک نظر ای اخترِ عشق .... آتش افروز شود برقِ نگاهی گاهی ..
مهدیس
دانی که چرا خدا تو را داده دو دست....اندیشه کنم در این میان سری هست ....یک دست برای خویشتن کار کنی....با دست دگر فتاده ای گیری دست ..
مهدیس
در گفـتن عيب دگران بسته زبان باش ... با خوبي خود عيب نماي دگران باش ..
مهدیس
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم .... در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی ...
مهدیس
دردم از یار است و درمان نیز هم .... دل فدایِ او شد و جان نیز هم ..
مهدیس
گر تو نباشی یارِ من ، گشت خراب کارِ من .... مونس و غمگسارِ من ، بی تو بسر نمی شود ..
مهدیس
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را.... دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
مهدیس
هرگز گمان مبر که ز خیال تو غافلم ....گر مانده ام خموش خدا داند و دلم !
مهدیس
تو به تقصير خود افتادي از اين در محروم .... از كه مي نالي و فرياد چرا مي داري !
مهدیس
یکی را می دهی صد گونه نعمت ... یکی را نانِ جو آغشته در خون .... اگر دستم رسد بر چرخِ گردون .... از او پرسم که این چون است و آن چون !
مهدیس
یاد داری که زِ من خنده کنان پرسیدی .... چه ره آوردِ سفر دارم از این راهِ دراز ! .... چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید .... اشکِ شوقی که فرو خفته به چشمانِ نیاز ...
مهدیس
دوستت دارم که دانم تویی دشمنِ جانم .... از چه با دشمنِ جانم شده ام دوست ، ندانم !