مهدیس
منت به خاک راه گذار و قدم بنه ... با گامهای چون پر مرغان ... سبک به راه ... بگذر ز جاده ها ... به سوی کلبه ام بیا...هرگز نیاز نیست که سازی خبر مرا .... بگذار تا که من.... از شوقِ باز آمدنِ ناگهانیت..... پرواز روح را نگرم از حصار تن !
مهدیس
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض ... پادشاهی ، کامران بود از گدایی عار داشت ...
مهدیس
از دست عزیزان چه بگویم، گله ای نیست ... گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست ...
مهدیس
درد را هر چند میخواهم که پنهان دارمش ... سینه میگوید که من تنگ آمدم فـــــریاد کن! ..
مهدیس
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم ... عاشق نمی شوی که ببینی چه میکشم ...
مهدیس
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه ، بنشین کنار جویی ..
مهدیس
اون که نمی خواست بهترین باشه ... فقط می خواست ، باشه !
مهدیس
مرا بر نازنینان این نویدست ... که پایان شب غمها سپید است ... مترس از شام تار ، آسوده دل باش ... چراغ روشن فردا امید است...
مهدیس
نشاط انگيز و ماتم زايي ، اي عشق ... عجب رسواگر و رسوايي ، اي عشق ...
مهدیس
مرا با سوزِجان بگذار و بگذر ... اسیر و ناتوان بگذار و بگذر... چو شمعی سوختم از آتش عشق ...مرا آتش به جان بگذار و بگذر ...
مهدیس
تو دوري از برم ، دل در برم نيست... هواي ديگري ، اندر سرم نيست..
مهدیس
مــــــزخرفــــــــــــــــ ... !
مهدیس
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم.. یک ذره ، یک غبار ، خاکستری رها شده در پهنه ی جهان... در سینه ی زمین یا اوج کهکشان یا هیچ! هیچ مطلق!
مهدیس
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت ... بازآید و برهاندم از بند ملامت .... خاک ره آن یار سفرکرده بیارید ... تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت...
مهدیس
تمنای وصالم نیست،عشق من مگیر از من ... به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت ... تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما ... چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت..