مهدیس
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ....وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود ... گویند سنگ لعل شود در مقام صبر ....آری شود ولیک به خون جگر شود...
مهدیس
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند ... کفرِ نعمت از کفت بیرون کند ..
مهدیس
روزی که فلک از تو بریده است مرا .... هیچکس با لب پر خنده ندیده است مرا .... چندان غمِ هجرانِ تو در دل دارم .... که خود دانم و آنکه آفریده است مرا ...
مهدیس
در اين درگه که گَه گَه کُه کَه و کَه کُه شود ناگه -------- ز امروزت مـشـو غـره که از فـردا نــــه اي آگه ...
مهدیس
تو نیکی می کن و در دجله انداز ... که ایزد در بیابانت دهد باز ..
مهدیس
درياب كه از روح جدا خواهي رفت ... در پرده اسرار فنا خواهي رفت... مي نوش ، نداني ز كجا آمده اي ... خوش باش ،نداني به كجا خواهي رفت ...
مهدیس
من از روییدنِ خارِ سرِ دیوار دانستم ... که ناکس ، کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها ...
مهدیس
زرد رویی نبود عیب ، مرانم از کوی ... جلوه بر قریه دهد خرمن کاهی گاهی ...
مهدیس
دوست مشمار ، آن که در نعمت زند .... لافِ یاری و برادر خواندگی ....دوست آن دانم که گیرد دستِ دوست ... در پریشان حالی و درماندگی...
مهدیس
اگه مردها عروس می شدند !!
مهدیس
من ندانستم که عشق اين رنگ داشت .... وز جهان با جان من آهنگ داشت .... دستهي گل بود کز دورم نمود .....چون بديدم آتش اندر چنگ داشت ...
مهدیس
رفت در ظلمتِ غم ، آن شب و شبهایِ دگر هم ... نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم .... نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم .... بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ... !
مهدیس
ما بدين در نه پي حشمت وجاه آمده ايم ...از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم ....ره رو منزل عشقيم و ز سر حد عدم ....تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم....
مهدیس
. آه از این دل ، آه از این جام امید... عاقبت بشکست و کس رازش نخواند.... چنگ شد در دست هر بیگانه ای ....ای دریغا کس به آوازش نخواند ...