مهدیس
تاب بنفشه مي دهد طره مشك ساي تو .... پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو ...
مهدیس
خب ، فکر کنم الان همه دوست شدن ... فقط یه دشمن مونده !
مهدیس
تو برایم ترانه می خوانی.... سخنت جذبه ای نهان دارد.... گویا خوابم وترانه تو ..... از جهانی دگر نشان دارد...
مهدیس
میدوم در کوچه ها پس کوچه ها.... شاید آنجا ها که منزل داشتم ...ها،همان جا هاست ، کز من چیز هاجا مانده است ....کو؟کجاست؟ ....گیج گیجی میخورم راهم دهید.... آرزوها ، عشقها گم کرده ام ...می روم دنبال آن گم گشته ها...
مهدیس
من در اين خلوت خاموش سكوت..... اگر از ياد تو ، يادي نكنم مي شكنم...
مهدیس
و من كه رهگذري در صداي بارانم... هنوز فرق تو را با خودم نميدانم ....تو هفت چلچله كوچي بهار تازه ي من ....من شكسته اسير زمستانم ...
مهدیس
ياري اندركس نميبينيم ... ياران را چه شد .. ! دوستي كي آخرآمد ... دوستداران را چه شد...
مهدیس
تاكي به تمناي وصال تويگانه.... اشكم شود از هرمژه چون سيل روانه... خواهد به سرآيد غم هجران تو يانه.... اي تير غمت را دل عشاق نشانه ..
مهدیس
شراب تلخ ميخواهم ... كه مردافكن بود زورش ... مگر يك دم برآسايم.... زدنيا و شر و شورش...
مهدیس
گنهکاری گنه کرد و پشیمان شد زِ کردارش ... گنهکارِ پشیمان را نبخشیدن گنه باشد ..
مهدیس
مرا درديست اندر دل .... اگر گويم زبان سوزد ..... اگرپنهان كنم ، ترسم كه مغز استخوان سوزد ..
مهدیس
تو کز محنتِ دیگران بی غمی ... نشاید که نامت نهند آدمی ..