mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
تو کز سوز محبت بی نصیبی چاره ی خود کن/کــ من پروانه ام خود را بــ جایی می توانم زد
mahmoud
تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم***با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم
mahmoud
از روزی که دلبستم به چشمان تو می دیدم ... که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
mahmoud
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش // یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
mahmoud
آینه دلواپس حال من است***من ولی از حال شما گفته ام
mahmoud
تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد / هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست
mahmoud
دلداده کسی بود که دل داده به دلدار/ دلبر دل من برده و دلباخته ام من
mahmoud
الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه // که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
mahmoud
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند /برجای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند
mahmoud
یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی / در میان من و لعل تو حکایت ها بود
mahmoud
من محال است به دیدار تو قانع باشم ... کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
mahmoud
شاد باش ای عشق خوش سودای ما //ای طبیب جمله علت های ما
mahmoud
دیری ست که دلدار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
mahmoud
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن/ بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
mahmoud
دیده را فایده آنست که دلبر بیند / ور نبیند ، چه بود فایده بینایی را