mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
معاشران گره از زلف یار باز کنید // شبی خوش است، بدین قصه اش دراز کنید
mahmoud
هر چه همرنگ جماعت بشویم ... باز هم وصله ی ناهمگونیم
mahmoud
یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود ... چون نیستم صبور چرا امتحان دهم
mahmoud
یک شب مجنون نمازش را شکست// بی وضو در کوچه لیلی نشست
mahmoud
در تنگ ، دیگر شور دریا غوطه ور نیست ... آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست
mahmoud
تو کز سوز محبت بی نصیبی چاره ی خود کن/کــ من پروانه ام خود را بــ جایی می توانم زد
mahmoud
دلواپسی ام نیست چه باشی، چه نباشی***احساس تو کافی ست، چه متن و چه حواشی
mahmoud
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا /// چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
mahmoud
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما /چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
mahmoud
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست /چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
mahmoud
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
mahmoud
من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان /که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
mahmoud
دردی ست غیر مردن آن را دوا نباشد / پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن؟
mahmoud
آسمانی تو در آن گستره خورشیدی کن * من همین قدر که گرم است زمینم کافی است
mahmoud
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان /// کان هم رخ خوب نازنینی بود است