مهشاد
کـاش به خودمان قــول بدهیــم وقتی عاشق شویــم که ” آماده ایم “ نــه وقتی کــه ” تنهــائیـم”
مهشاد
سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند. “دکتر علی شریعتی”
مهشاد
عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است . . .
مهشاد
هیچ ورزشی برای ” قلب” مفید تر از خم شدن و گرفتن دست ” افتادگان” نیست . . .
مهشاد
خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت . . . (دکتر شریعتی)
مهشاد
زجر آورترین ، دردناک ترین و حرص آورترین سوالی که میتونی پای تلفن از یه پسر بپرسی اینه: کجــــــــــــایی؟؟!
مهشاد
اگر پول و پله ندارید ؛ برای عاشق شدن زیاد عجله نکنید ، تا ترم ۶ و ۷ وقت دارید ! (اتحادیه ی دانشجویان)
مهشاد
میگن تو جهنم اگه با دمپایی بزنی رو سر سوسک
سوسکه بر میگرد با لگد میزنه تو شیکمت !
مهشاد
زندگی به تعداد لحظاتی که توش نفس می کشی نیست
به تعداد لحظاتیه که توش نفست بند میاد !
مهشاد
والدین گرامی اینقدر نگین “وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم” مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !
مهشاد
پیامک بهداشتی - پزشکی :
گلبول های سفیدم فدای باکتری های وجودت !
مهشاد
من آهنگ غریب روزگارم. غمی بی انتها در دام دارم. تمام هستی ام یک قلب پاکست. که آن را زیر پایت می گذارم.
مهشاد
گاهی اوقات در احساسات خود حیران می مانم...!؟؟
معنی واقعی عشق چیست؟
محبت چیست؟
و دوست داشتن چیست؟
چگونه می توان کسی را دوست داشت اما از بودن با او لذت نبرد؟
چگونه یک قلب می تواند دو کس را دوست داشته باشد!!؟
محبت کردن واقعی چیست و فرقش با پول خرج کردن در چیست؟
از این همه چیست که در ذهنم می گذرد حیرانم و نالان و غمگین و درمانده...
بی تفاوتی چقدر بد است. اینکه هر دو طرف به گونه ای رفتار کنند که انگار اصلا هیچ اتفاقی رخ نداده! نمی دانم چرا و تا کی باید این وضعیت ادامه پیدا کند؟ از همه بدتر همان است که ندانی واقعاً چه حسی وجود دارد حتی حس خودت را...
و از آن بدتر اینکه هیچ کس حرف ها و دردهات را جدی نگیرد...
آه اگر ...
مهشاد
وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.
نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.
تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟
تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟
می توان از تاریکی ها گذشت می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.
یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.
شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!!