mardomsalari
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه میخورد ..... پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
mardomsalari
در این سرای بی کسی،کسی به در نمی زند....به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند __ یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند ....کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند __ نشستهام در انتظار این غبار بی سوار....دریغ از شبی چنین سپیده سر نمی زند __ چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته .... برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند __ نه سایه دارم و نه برگ بی افکنندم و سزاست .... وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
mardomsalari
جعبه طلایی خرافات سلطه گري را گفتند چه خوری ؟ گفت: گوشت ملت گفتند:چه نوشی ؟ گفت: خون ملت ............ گفتند: چه پوشی ؟ گفت: پوست ملت وی را گفتند از چه راه اینها را بدست میاوری ؟ گفت: از جهل مردمان ! گفتند، ازجهل چگونه نگهداري و مراقبت ميكني؟ گفت در جعبة طلائي خرافات !
mardomsalari
شکسته ای دل مرا به من بگو چرا ، چرا به سنگ غم ها_از این قفس کجا گریزم که همچو مرغی شکسته بالم _ نمیدانم ز غم چه گویم اگر بپرسد کسی ز حالم
mardomsalari
آب بقاء کجا و لب نوش او کجا ...... آتش کجا و گرمی آغوش او کجا _ دارد لبی که مستی جاوید میدهد....... مینای می کجا و لب نوش او کجا_خفتم بیاد یار در آغوش گل ولی ........آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا
mardomsalari
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز .... چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
mardomsalari
همی رفت منزل به منزل چو باد/سری پر ز کینه دلی پر ز درد
به اروند رود اندر آورد روی/چنان چون بود مرد دیهیم جوی
اگر پهلوانی ندانی زبان /بتازی تو اروند را دجله خوان
دگر منزل آن شاه آزادمرد/لب دجله و شهر بغداد کرد
mardomsalari
(بشد تیز با لشکر خوزیان....برآن سود جستن سرآمد زیان)__ (وزان پس بر کشور خوزیان.....فرستاد بسیار سود و زیان) __ (همیرفت تا کشور خوزیان ......ز لشکر کسی را نیامد زیان)
mardomsalari
به زمانی که محبّت شده همچون افسانه ..... به دیاری که نیابی خبری از جانانه _دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه؟ از آواز دلم زمزمه ساز دلم من به فغانم..... ای دل چه بگویم وز شررت چه بجویم،حیرانم _ تو همان شرری که خرمن جان من بسوزی...... تو که با نگهی ز جان من شعله بر فروزی _ تو که از صنمی ندیده ای روی آشنایی...... به چه رو دل من تو این چنین کشته وفایی _ تا تو همدم شبهای منی ...... شبها شاهد تب های منی _همچون آتشی شعله میکشی ..... شمع هر انجمنی_ ای دل ز تو ما را چه نسیبی بود ..... گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود _ غمهای جهان را تو خریداری ...... آخر تن ما را چه کتیبی بود _ بکجا ،بکجا فریاد ای دل رسوا ..... بکجا ای دل رسوا ،نکنی تو چرا پروا
mardomsalari
*بازار لبنيات، معطل اعلام قيمت شير خام*
توپ سرگرداني كه بازار را بيتعادل كرده است
"توپ سرگردان اعلام قيمت شير خام" باعث شده هنوز بازار لبنيات در وضعيت سردرگمي به سر ببرد.
mardomsalari
غضنفر رو ميبرند افريقا، يك تمساح نشانش ميدهند. از او میپرسند: شما تو کشورتون به اين چي ميگين غضنفر میگوید: ما غلط میکنیم چيزي به اين بگيم