mardomsalari
حدیث عشق من و تو حدیث ابر بهاری ...... بمن چه میرسد ای دوست از این همه غم و زاری
mardomsalari
خوش به حال تکه سنگ که نداره دل تنگ / حسودیم میشه به تو بی صدایی و یه رنگ
mardomsalari
ز خشکسالی چه ترسی؟که سد بسی بستند: نه در برابر آب ، که در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور.....دراین زمانه عسرت ، به شاعران زمان برگ رخصتی دادند که از معاشقه سرو و قمری و لاله سرودها بسرایند ، ژرفتر از خواب ، زلالتر از آب. تو خاموشی ،که بخواند ؟ تو میروی که بماند ؟
mardomsalari
ذکر رخ و زلف تو دلم را ..... دردیست که صبح و شام دارد _ بر سینه ریش دردمندان ...... لعلت نمکی تمام دارد
mardomsalari
تنت بناز طبیبان نیاز مباد ...... وجود نازکت آزرده گزند مباد
mardomsalari
نرگس مست نوازش کن مردم دارش ...... خون عاشق بقدح گر بخورد نوشش باد
mardomsalari
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود ..... کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
mardomsalari
من که می میرم،چرا با عشق و با ایمان نمیرم.....تا برای سرزمینم ،میهنم ایران نمیرم
mardomsalari
سر آن ندارم امشب که بر آید آفتابی ..... تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن _ بسای تا که هستی، که سرودن است بودن ..... به ترنمّی دژ وحشت این دیار بشکن
mardomsalari
قمار بازی عاشق که باخت هرچه داشت _ و جز هوای قماری دگر نماندش هیچ.
mardomsalari
چون نسوزم شمع سان ؟کز داغ محرومی رهی ...... بر جگر هر شعله آهی ، شراری شد مرا
mardomsalari
برخورد با قاچاق مواد مخدر را عادي گرفتهايم