امروز مادرم سر ناهار برگشته میگه دیشب خواب دیدم واست رفتیم خواستگاری (منو میگی اون لحظه )من:ادامه بده مامی هیچی رفتیم خونشون بعد دختره کشیدم کنار گفتم واسه پول که نمیخوای بهاش ازدواج کنی(نمیدونم واسه چی اینو گفت نیست رو گنج نشستم شپش دار تو جیبم بندری میزنه) دختر برگشته گفته نه بخدا من مظاهرو دوست دارم ,عاشقشم(من میگی ) بعد من به مامانم میگم خوشگل بود میگه نه زشت بود باخنده پس یعنی خوشگل بود یعنی کی میتونه باشه
امروز قرار بود واسه استادم انگلیسی کنفراس بدم همین که رفتم جلو دیدم هواسش نیست شروع کردم ای دِ نیم آف گآد دیدم نه واقعا فکرش جایه دیگه اس هر کلمه تو سریال یا فیلمایی که دیده بودم گفتم اصن ربطی هم نداشتن تلفظش بماند دیدم کلمه کم اوردم میگفتم آیم گو ,های , فور الکتورنیک دیدم استاد داره بو میبره گفتم استاد بسته دیگه خسته شدم امتحان داشتم زیادنخوندماستاد نه اتفاقا خوب بود بچه ها میدید همشون از بس جلو خندشونو گرفتن سرخ شدن من سری رفتم بیرون فرش زمین شدم
ازت چیزی نمیپرسم با اینکه
شدم با این همه غصه همآغوش
یکی باید میومد توی دنیات
که با قدرت بتونی رد شی از روش
ازت چیزی نمیپرسم با اینکه
چشای هردوتامون گریه داره
چه میدونه کسی شاید به روزی
بازم همدیگه رو دیدم دوباره
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
نه با فکر من آروم میشه دنیات
نه با فکر تو آروم میشه قلبم
تو اینقدر تو فکر خودت بودی که حتی
نفهمیدی من از این خونه رفتم
با این حالی که من دارم نمیشه
یه روزم مثه سابق زندگی کرد
یه روز میفهمی من چی گفته بودم
شاید اون روز حق دادی به این مرد
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
@✿.•*´BITA ✿.•*´ یه وقت فکر نکن تک خورم اون دفعه تو مهمونم کردی حالا من کاری ندارم غذاهات درجه 3 بود واسه منو نگاه سیب زمینی سرخ کرده هم داره نوشابه نگو حتی لیوانشم مارک داره اگه رژیم داری بگو تا من
تو روح هرچی استاده بهمون گیر داد برین یه مقاله انگلیسی که به درشته تون ربط داشته باشه بیارین از حفظ کنفرانس بدین من الان دارم از رو را مینویسم اشباه مینویسم بیام کنفرانس بدم اونم انگلیسی منی که همیشه امتحان زبانو 10.20.30.40میزدم والآ
دیشب مادر بزرگم برگشته میگه یعنی من اونقدر زنده هستم عروسی نوه ام را ببینم از اونجایی که من بزرگترین نوه ام منظورش من بودم من :کار ندارم پول ندارم زن واسه چی بگیرم میگه تو زن بگیر اونا با من راستی زن خوب سراغ ندارین؟؟؟
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 42 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه