محمدعلی
میگفتم یادتان هست دستهای شما را شستم؟ و او جواب میداد من که از دنیا دست شستهام
محمدعلی
میگم رازمُ به ستارهی دریای مغرب ,,
محمدعلی
مست لایعقلم، لابه لای کلمات، جنونِ بیخوابی
محمدعلی
بی رنگِ رخت / زمانه زندانِ من است
محمدعلی
حافظهی دستانِ من / پُرشده از دامان ِ تو
محمدعلی
بشینم یه گوشهی دنج / موهای تورو ببافم
محمدعلی
حل شدنی نیس / شاید هنوز راهشُ بلد نشدم ، زندگی باید کرد تا تجربه کنیم دیگه / البته اینبار تجربه خوبی نبود !
محمدعلی
خوانندهای خوبه که بعد از شنیدنِ ترانهاش [سر گیجهی مَلس بیاد سراغت] ، هوس ِ قهوه و دوتا صندلی و یه میز کنی !
محمدعلی
یه کلاف ِ فکر تو مغزم پیچیدم / قبلا گفتم ، حداقل نصفشُ ! / کاش مفهوم بود .. .
محمدعلی
توی تهرانِ قلبِ تو یکی لبهامُ میبافه
محمدعلی
توسط پیامک
ما به کافه ها و دود و سیگار دل بستیم، آی شب تار / ما به خواب روزها دل بستیم ..
و چقدر این «سال بلوا» شبیه زندگیِ منُ خودشه
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبلفقط حیف که من نمُردم!
/
عباس معروفی - سال بلوا