محمدعلی
ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم ..
محمدعلی
امشب / قصدِ حیاط میکنم. در را باز میکنم اولین منظرهای که به چشم میخورد شبِ تار و حیاطی ریگفرش شده است، بهعلاوهی یک دست میز و صندلیِ چوبی ..
محمدعلی
همین گندمهای تُنُک هم از عادت هزار سالهشان اینجا میرویند، اینها خواب آبادیِ قرنها پیشاند / و وقتی از خواب بیدار شوند دیگر نمیرویند ..
محمدعلی
میشینم رو به روت ، از چشمات نُت برداری میکنم / یه کلیشهی دوستداشتنیِ تکراری!
محمدعلی
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
محمدعلی
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم / در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
محمدعلی
دقت کردین ابری که بارون نداره ولی سیاهه ، نه خوشحاله نه ناراحت / ابر رهگذره
این مرگ خود پیدا کند پاکی تو را کم خور تو غم /
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبلای جان من با جان تو جویای در در بحر خون
تا در که را پیدا شود پیدا شود ای جان عم /
من چون شوم کوته نظر در عشق آن بحر گهر
کز ساحل دریای جان آید بشارت دم به دم /
کز ساحل دریای جان آید بشارت دم به دم
کز ساحل دریای جان آید بشارت دم به دم
کز ساحل دریای جان آید بشارت دم به دم
کز ساحل دریای جان آید بشارت دم به دم