#و-دلم-گفت-که-باید-بنویسم ... بنویسم که چرا چشم که می بندمو یک لحظه که می خندمو ... با #تو -همه هستی- عهد که می بندم ... آنجاست که دنیا ز برایم همه فردوس برین گردد و نزدیکی تو از رگ گردن ، یقین گردد و قلبم ز وجودت شود آرام ... ولی لحظه و آنی که زمان میگذرد من ... به غمی ساده و تکراری ، باز هم می رود از خاطرم انگار ... که تو آن رب رحیمی، تو کریمی ... #تو همانی که مرا حفظ نموده ز رجیمی ...
گفتم : چقدر احساس تنهایی میکنم …! گفت : من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) گفتم : تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد به تو نزدیک شوم گفت : هر صبح و عصر، #پـروردگـارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن ... (اعراف/۲۰۵) گفتم : این هم توفیق میخواهد! گفت : دوست ندارید #خــدا شما را ببخشد ؟! (نور/۲۲) گفتم : معلوم است که دوست دارم من را ببخشی …! ...گفت : پس از #خــدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید. (هود/۹۰) گفتم : با این همه گناه… آخر چه کار میتوانم بکنم؟ گفت : مگر نمیدانید #خـداسـت که توبه را از بندگانش قبول میکند؟ (توبه/۱۰۴) گفتم : دیگر روی توبه ندارم ...دیدگاه
گفتم : دیگر روی توبه ندارم ...
گفت : (ولی) #خدا عزیز و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ )
گفتم : با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت : #خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳)
گفتم : یعنی باز بیام؟ باز من را میبخشی؟
گفت : به جز #خدا کیست که گناهان را ببخشد ؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم : نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلام کم می آورم! آتشم میزند ذوبم میکند؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفت : #خدا هم توبه کنندگان و هم آنهائی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم : خدایا کسی جز تو نیست..
گفت : #خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم : در برابر این همه مهربانیت چه کار میتو انم بکنم؟
گفت : #خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خود و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. #خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)
راحت نوشتیم بابا نان داد بی انکه بدانیم بابا چه سخت برای نان همه جوانیش را داد. برای شادی روح همه باباهای دنیا که دیگه بین ما نیستن یه دسته گل به زیبایی حمد و سوره بفرستید. : )