به نظر شما آدمایی که زیاد میخندن واقعا خندون و شیطونن یا ندونسته دارن از خنده به عنوان یه ابزار یا دارو یا .... استفاده می کنن؟ خودم مشکوک شدم چرا اصرار دارم به خندیدن
شیطونی و بدجنسی یه مزه دیگه داره ......... زمان دانشگاه یکی از درسا رو مجبور شدم تو حذف و اضافه، حذفش کنم ........ دلیلش یادم نیست اما دوتا کلاس براش تشکیل شده بود و با وجودی که حذفش کرده بودم، اما هر دو تا کلاسو شرکت میکردم ......... کار به جایی رسید که استاد گفت هیچکی قد تو سوال نمیپرسه و تو کلاس مشارکت نمیکنه، اگه ترم دیگه هم این درس با من بود، نمره تو میدم (گرچه خوش شانسی همیشگی من باعث شد ترم بعد یه استاد دیگه درسو برداره ) ...... بعد اون روز کشف کردم اگه آدم جزوه ننویسه و به درس بی تفاوت باشه، بهتر و بیشتر درسو یاد میگیره ......... و اما بریم سراغ قسمت مورد علاقه من .......... لذت بخش ترین قسمت کلاس همون اولش بود ........ وقتی استاد میومد تو کلاس و من میگفتم؛ استاد یه کوئیز بگیرین و یه مرتبه یه سکوت مرگبار کلاسو فرا میگرفت و یه کم بعدش زمزمه بچه ها یواشکی بلند میشد که التماس میکردن؛ دیگه چیزی نگو ........... این میون واکنش خانوما خیلی بامزه تر بود ......... با چه سوزی التماس می کردن آقای کورلئونه شما درسخونین، صداشو در نیارین دیگه
اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت:خوبه اون روز آفتابی نبوده
چند وقت پیش تولدم بود. جشن گرفته بودیم خواهرزادم 4 سالشه گفت خاله میخوام به مناسبت تولدت برات شعر بخونم این شعر تقدیم به تو: قیافه من در اون لحظه گفتم بخون خاله گفت: سلام سلام عزیزم ... گوساله تمیزم دمبت سفید و آبی پشکل نریز رو قالی
@°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦° .. پای چلاغ یه بنده خدایی که احتمالا اسمش @گـلـپــری بود، باعث شد یاد یه ماجرایی بیوفتم ........ پسر خالم تعریف میکرد که خاله م تا یه مدت بعدِ باز کردن گچ پاش (به خاطر شکستگی) میترسید که روی پاش راه بره و میگفت میترسم بشکنه ....... هر چی از ما اصرار که مادر من، جوش خورده و خوب شده، از اون انکار ....... خلاصه یه روز رفتیم کنارشو شروع کردیم حرف زدن و یواشکی یه ترقه روشن کردیم و انداختیم کنارش ....... ترقه که منفجر شد، خاله دوتا پا داشت، دوتا پای دیگه هم قرض گرفت و شروع کرد به دویدن و ترک محل بمب گزاری ........ حالا ربطش چیه؟؟ .............. خب، کادوی تولد چی بهتر از خندیدن .......... ببخشین اونم همراه شد با انفجار و ارعاب و ترور ....... سپری شدن سالای عمر خیلی هم قشنگن. نگاه که میکنی میبینی که لحظه لحظه ش همراه بوده با دنیا دنیا مهربونی خدا ....... مهربونی که حتی یه لحظه جای خالیش احساس نمیشه و نخواهد شد ....... به قول حافظ عزیز؛ یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم ...... با وجود او، چه چیزی میتونه کم باشه ؟؟
@مارچلو ای بلبل خرامان دنبالر در نبود شما تمام این زمان های ماضی ، ماضی بعید ، مضارع ، استمراری ، ضمیر های جمع ، متکلم وحده ، بدیهه گویی ، نغز گویی ، خطاب های دست جمعی ، پلیس دنبالر از کار افتاده اند و ناراحت گشته و گوشه عزلت را برای خویشتن برگزیده اند ، شما چرا احساس تکلیف نمی کنی نسبت به وظایفتون در دنبالر
@آرتـنـوس ... اگر حوصله تون سر رفته ..... اگر در مورد کار درمونده اید ..... اگر همکاری دیگران مایوستون کرده ...... اگر خانواده کلافه تون کرده ....... دارارام دااااام ..... دیگه نگران هیچ چیز نباشید ..... مشکلاتتونو به ما بسپارید ....... فقط یک تماس کا[!]ت ...
چی مگه من چیزی گفتم ؟

13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبلنه من اینگوراز نشدم .
حتما مارچلو اين دفعه كه حوس كنسرت به سرم زد بهت خطاب ميدم خودتو آماده كن

13 سال و 5 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبل
....
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبلصداش برا من بریده بریده است
12 سال و 11 ماه و 20 ساعت و 34 دقيقه قبل