دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نغمـــــه ی دل

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی... درباره »
نغمـــــه ی دل
زن
امتیاز: 3138

دنبال‌شدگان

(381 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(404 کاربر)

گروه‌ها

(38 گروه)

بازدید

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در مشاعره

نه طبق سپهر و آن قرصه ماه و خور كه هست /بر لب خوان قسمتت سهل ترين نواله باد

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در مشاعره

رحمن لايموت چو آن پادشاه را به عهد سلطنت شاه شيخ ابواسحق

نغمـــــه ی دل
13.jpg نغمـــــه ی دل

درون تو صدایی هست که تمام روز در وجود تو زمزمه می کند حس میکنم این درسته، می دانم این یکی غلطه ؟! نه معلم، نه واعظ ، نه پدر و مادر و نه دوست و هیچ آدم عاقلی نمی تواند بگوید چه چیز درست است و چه چیز غلط تنها به صدای درونت گوش کن ( شل سیلور استاین )

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در مشاعره

دادگرا تو را فلك جرعه كش پياله بود روح القدس آن سروش فرخ

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

یادم آید : تو بمن گفتی : ازین عشق حذر کن ! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب ، آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا ، که دلت با دگران است تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

نمیدانم با طلوع کدام آرزو متولد شده ام و با غروب کدام امید خواهم مرد اما میدانم بر فراز امیدهای عشقت خواهم نشست و دلم را پر شور از قصه زیستن خواهم کرد من با تو نفس می کشم در نگاهت متولد می شوم و با غروب تصویرت خواهم مرد و رویایی ترین روزها برایم خاطره ای خواهد شد در دفتر زندگی که با تار و پود هستی ام ورق خورده است .

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

شاید کمرنگ باشم اما دورنگ نیستم! همینم که هستم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل
در مشاعره

تو نيك و بد خود هم از خود بپرس سراي مدرسه و بحث علم و طاق و رواق

نغمـــــه ی دل
16.jpg نغمـــــه ی دل

من از آرزوهای به بلوغ نرسیده در کودکی مرده از تنهایی و از خاطرات پرپر شده از شکستن دلها از تن های از پشت خنجر خورده شکــوه هـــا دارم

نغمـــــه ی دل
17.jpg نغمـــــه ی دل

همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می کشیم

نغمـــــه ی دل
18.jpg نغمـــــه ی دل

دلتنگ بودم و خسته آمدم تا ماه نگاهت را از پشت پنجره بچینم اما پائیز حرفهایت به هوای شعرم خورد و رعد یادت در واژه هایم پیچید تمام خاطرات کز کرده از تو خیس شدند!

نغمـــــه ی دل
19.jpg نغمـــــه ی دل

گفتم : بهــار خنده زد و گفت : « ای دریــغ ، دیگر بهـار رفته نمی آیـد گفتم : پــرنده گفت : « اینجا پرنده نیست ، اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست گفتم : درون چشم تو دیگر ... ؟ گفت : « هرگز نشان ز باده مستی دهنده نیست اینجا به جز سکــوت ، سکـوتی گــزنده نیــست »

نغمـــــه ی دل
21.jpg نغمـــــه ی دل

وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم با خود گفتم پروردگارا ؟ چه فلسفه ای ست در این همسایگی و چه حکمتی ست در این بیگانگی ( مسعود فردمنش )

نغمـــــه ی دل
23.jpg نغمـــــه ی دل

تیکه بر جنگل پشت سر روبروی دریا هستم آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم حال دریا آرام و آبی است حال جنگل سبز سبز است من که رنگم را باران شسته است در چه حالی آیا هستم ؟ قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز حیف انسانم و می دانم تا همیشه تنهــا هستم وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز من ولی در کار جان شستن از غبار فردا هستم صفحه ای ماسه بر می دارم با مداد انگشتانم می نویسم من آن دستی که رفت از دست شما هستم مرغ و ماهی با هم می خندند من به چشمانم می گویم زندگی را میبینی بگذار این چنین باشم تا هستم (محمد علی بهمنی)

نغمـــــه ی دل
24.jpg نغمـــــه ی دل

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه گم نشوم تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر ، زیرا که من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه ی بیرحم دلهایی را که ز هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه کردم چه شبها که تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس کشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم