نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
با تیشه خیال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را
نغمـــــه ی دل
ارغوان شاخه همخون جدامانده من آسمان تو چه رنگ است امروز ؟ آفتابی ست هوا ؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست ، از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه ، آن چنان نزدیک است
نغمـــــه ی دل
هنگام پاییز ، زیر یک درخت ... مردم ، برگهایش مرا پوشاند و هزاران قلب یک درخت گورستان ... قلب من شد
نغمـــــه ی دل
غروب در دل تنگم دوباره خانه گرفت ** دلم هوای می و گریه شبانه گرفت به شهر خویش غریبم ولی ** چه خواهد کرد کبوتری که به ویرانه آشیانه گرفت
نغمـــــه ی دل
به همه میخندی با همه دست میدی دستتو میگیرم دستمو پس میدی... اما دوست دارم... پشته من بد میگی حرفه مردم میشم دستشو میگیری عشقه دوم میشم... اما دوست دارم... اما دوست دارم...
نغمـــــه ی دل
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست تا آمدم با تو خدا حافظی کنم بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست
نغمـــــه ی دل
من زانو هایم را در آغوش کشیده بودم... وقتی تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی......
نغمـــــه ی دل
بی صدا آمد! چه غوغا کردو رفت بینوا دل را چه رسوا کردو رفت در درونم شعله های عشق ریخت عاقبت صد فتنه بر پا کردو رفت روز من شب کردو شب را پر ز تب زندگی را یک معما کردو رفت...
نغمـــــه ی دل
با « یکی بود یکی نبود » شروع میشود این قصه با یکی ماند یکی نماند، تمام. یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست مهم قصهایست که تمام میشود!
نغمـــــه ی دل
می گویند: شاد بنویس. نوشته هایت درد دارند! و من یاد مردی می افتم كه با كمانچه اش گوشه خیابان شاد میزد ... اما با چشمهای خیس ...
نغمـــــه ی دل
ناز و زیبایی تو ... ! طول تنهایی من ... ، عرض دلتنگی ما ... ، ...که چنین بـــالــاســت ... !؟ حجم اشکهایم را ... ، خودت محاسبه کن ... !
نغمـــــه ی دل
پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟ میگه : بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته !
نغمـــــه ی دل
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ... نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبل