نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
عاقبت باید رفت عاقبت باید گفت با لبی شاد و دلی غرفه به خون که خداحافظ تو . . . گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت شکست گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست باید از کوی تو رفت دانم از داغ دلم بی خبری و ندانی که کدام جام شکست که کدام رشته گسست گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی
نغمـــــه ی دل
در دایره ای که آمدن ، رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این عالم راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست (حکیم عمر خیام )
نغمـــــه ی دل
اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است . . . اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است . . . اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است . . .
نغمـــــه ی دل
تنها غمگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه
نغمـــــه ی دل
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...!
نغمـــــه ی دل
من چه عاشقانه تو را خواستم چه صادقانه با تو ماندم و چه شاعرانه برایت اشک ریختم و تو پایت را روی قطره های اشک من گذاشتی و بیچاره اشک که در شیار پای تو له شد و من باز هم تو را خواستم دیگر غرور برای من بی معنی است . . .
نغمـــــه ی دل
داشتم تو پیاده رو میرفتم که یهو یه موتوری توی عابر پیاده با سرعت از بغلم رد شد و نزدیک بود بزنه به من! داد زدم اینجا عابر پیادَست ها!!! جواب داد اینجا ایرانه ها!!! حرفش تا حدی منطقی بود که کاملا قانع شدم!
نغمـــــه ی دل
میخواهم بگویم... فقر همه جا سر میکشد... فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست... فقر، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست، طلا و غذا هم نیست... فقر،تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد می کند... فقر، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند... فقر، پوست موزی است که از پنچره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود... فقر همه جا سر میکشد... فقر،شب را " بی غذا " سر کردن نیست. فقر، روز را " بی اندیشه "سر کردن است!
نغمـــــه ی دل
و بالاخره خواهی فهمید که : همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست. یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست. قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست. مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست. و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبل