†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یک حادثه یک درنگ اندک در هم /جاری شدن دو رود کوچک در هم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دردناکترین جای قصه ؛ اونجاییه که برات آرزوی خوشبختی بکنه ..!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو چه میفهمی؟؟؟ حال و روز کسی را... که دیگر هیچ نگاهی دلش را نمیلرزاند... ا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
" کسی هرگزنمیداند چه سازی میزند دنیا چه میدانی تواز امروز چه میدانم من ازفردا همین یک لحظه را دریاب که فردا میشویم تنها....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مزرعه، ماه ِ نو ، داس، يک نفر همين حوالی ِ نزديک دارد حافظ میخواند نيازی به الفبای ِ حيرت نيست تعبير بعضی کلمات را به روشنی میفهميم جست و خيز ِ ماه در پيالهی آب، خندههای از خدا آمدهی کودکی در ايوان ِگليم و گل سرخ، بازی ِ خيس ِ خواب و اشتياق ِ نخست ماه، مزرعه، دريا، يک نفر همين حوالی ِ نزديک دارد ترانههای مرا میخواند ./
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 18 ساعت و 48 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 16 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 6 ساعت و 53 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 12 ساعت و 54 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!